سه‌شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۰

داستان‌های من و توران‎/ قسمت چهارم

توران و مدال برنز المپیاد ورزش‌های همگانی دختران/مدال در برابر نمره..

داستان های من و توران

توران بهترین ورزشکار دانشگاه در مسابقات المپیاد ورزش‌های همگانی دختران شناخته شده بود و توانسته بود در رشته دارت رتبه سوم را در میان دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور کسب کند.

توران بهترین ورزشکار دانشگاه در مسابقات المپیاد ورزش‌های همگانی دختران شناخته شده بود و توانسته بود در رشته دارت رتبه سوم را در میان دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور کسب کند.

زمانی که خبر این موفقیت به دانشگاه رسید سریع برای کاروان دختران دانشگاه که تا چند روز دیگر به وطن....بوق؛‎ ای بابا به دانشگاه باز می‌گشتند پرده نوشته و بنر و پلاکارد خوش آمدید نوشته شد و استاد تربیت بدنی دانشگاه از من خواست عکسی از توران رو برای چاپ شدن روی پرده براش ببرم.

 دنبال یک عکس بودم که چهره توران داخلش درست و درمون باشه اما تمامی عکساش بدون استثنا ایراداتی داشتن‏، در نهایت کم ایراد ترین عکس رو براش بردم.

 اون عکس در حالی که دهان توران از بقیه عکساش کمتر کج شده بود رفت روی پرده و باعث خنده دوستانش بود و شد عکس اینستای خیلی از بچه‌ها که هشتک «توران قهرمان توران کج دهان» رو راه انداخته بودند.

توران چند روز بعد همراه کاروان ورزشی با کسب چندین مدال و در میان استقبال دانشجویان وارد دانشگاه شدند. توران مدال نقره دارت رو گرفته بود و مدام مدالشو گاز می‌زد و برای بچه‌ها دست تکون می‌داد قرار بود همه داخل سالن همایش جمع بشن تا از توران و بقیه بچه‌ها تقدیر بشه و همه جمع شدیم و از توران بقیه بچه‌ها داشت تقدیر می‌شد..

توران کنار من نشست و مدام سمت دوربین می‌چرخید و در ژست‌های زشتی عکس می‌گرفت من از تکون خوردن‌های مدام توران خسته شدم و گفتم: بشین دیگه بسه توران خوبه فقط یک مدال برنز گرفتی..

توران گفت: مریم می‌دونی چند تا ورزشکار دختر اون جا بودن؟ و من از میون اون‌ها برنز گرفتم..بعدشم حق من با ناداوری خورده شد..

من گفتم: توران جان جنبه داشته باش این مسابقات اصلا نیاز به داوری داره که نادآوری داشته باشه؟ یدفه توران ۱۸۰ درجه به سمت من چرخید و با صدای بسیار دلخراشی گفت: بله نیومدی، ندیدی از این که نظر می‌دی جای تعجب!!! سطح مسابقات بسیار بسیار بالا بود و حریفان من از گرجستان... ببخشید از سیستان و بلوچستان‏ ایلام و تهران بودند خیلی رقابت تنگی بود..

با پوزخندی گفتم : تنگاتنگ...تورانی نری اون بالا باز بلندگو رو.. ای بابا میکروفون و بگیری و این جوری حرف بزنی و همین سطح اندک از مسابقات رو هم له کنی ها...

هنوز حرفم تمام نشده بود که توران و صدا زدن و توران مثل برق از جاش جست و در حالی که مدالشو رو گردنش مرتب می‌کرد، یواشی گفت: من آروم آروم می‌رم لطفا این گوشی درب و داغونت و برای فیلم در بیار و رفت و در افق سالن همایش... محو نشد.

من از روی سکو رفتن توران فیلم می‌گرفتم اونقدر یواش می‌رفت که بچه‌ها خسته شدن و توران به پله اول سن همایش نرسیده بود دست‌ها قطع شد. توران برگشت سمت بچه‌ها و با حرکت دستاش به سمت بالا همه رو به دست زدن تشویق کرد و دوباره صدای دست‌ها بالا رفت.

 توران وسط سن ایستاد و چنان خم شد که نزدیک بود سرش بخوره کف سن‏، جوری که سرش تا جلوی نوک کفشاش رفت و من باز تو جام قایم شدم.

مجری خواست که توران به سمت مسوولان دانشگاه بره و جایزه خودش و بگیره اما تورانی ‏ رفت سمت تریبون و صحبت‌هاش آغازیدن گرفت.

ممنونم از این همه لطف و توجه و ممنون از این که این مراسم رو برای ما گرفتید من برای این مدال تلاش زیادی کردم و شب بیداری‌های زیادی کشیدم، تلاش خودم رو می‌کنم سال بعد این مدال را به طلا برسونم و این مدال رو هدیه می‌کنم و بعد به من نگاه کرد و من خودم و آماده کردم که گفت: من این مدال  هدیه می‌کنم به استاد آمارم...

استادی که بی نهایت از زحمات وی متشکرم و بعد نگاه کل سالن اول رفت روی توران و ریز بینی خاص او و بعد رفت روی استاد آمار که با لبخندی تلخ به روبه رو نگاه می‌کرد و و داخل چاله توران افتاده بود.. این بار مدال در برابر نمره..

مجری که به خوبی توران رو می‌شناخت و از بچه‌های کلاس توران بود گفت: خوب دعوت می‌کنیم از استاد آمار (که من به خوبی می‌دونم واقعا در درس آمار چه صبری در برابر تلاش خانم توران می‌کنند) تا برای گرفتن مدال به بالای سن تشریف بیارند..

همه منتظر واکنش استاد آمار بودیم و استاد با لبخند به سمت توران رفت و در حالی که مدال رو از دست توران در میان تشویق حضار می‌گرفت ‌میکروفون رو تنظیم کرد و گفت: من این مدال رو به خانم پناهی به دلیل تلاششون در درس آمار و قبولی از این درس بعد از افتادن‌های بسیار تقدیم می‌کنم و پناهی که به «کوه افتان» معروف بود و تقریبا همه دروس دانشگاهش و بیشتر از پنج بار افتاده بود با حالت دو بالای سن اومد و مدال رو در برابر لب و لوچه وا رفته توران گرفت.

توران با شونه‌های آویزون اومد و کنار من نشست و روش نمی‌شد به من نگاه کنه منم ماتم برده بود و با صدایی که توران بشنوه گفتم می‌مردی مدال و به من هدیه کنی ها من ارزش اون تیکه آهن و نداشتم و توران با صدایی که اصلا در نمی‌یومد، گفت: هم مدالم رفت هم نمره نگرفتم و من نگاهم رفت سمت استاد آمار که درس خوبی به توران داده بود..

مریم کردستانی/ ادامه دارد

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.