چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷ - ۱۴:۵۰

کافه کتاب پیشنهاد می کند:

یک عاشقانه ی آرام _ نادر ابراهیمی

معرفی کتاب

یک عاشقانه آرام که اولین بار در سال ۷۴ منتشر شد، با گذشت بیست سال، بیست و پنج بار تجدید چاپ شده است. این کتاب توسط انتشارات روزبهان منتشر و با قیمت ۱۴۴۰۰ وارد بازار نشر شده است. کتاب قصه ی عشق یک زوج در فراز و فرود اتفاقاتی است که می تواند بقای عشق را به خطر بیندازد. گفتگوی این زوج در پاسخ به جریانات تهدید کننده ی دوام عشق، مجال تفکر در این باب که عشق، مراقبت و برنامه ریزی و خودآگاهی می خواهد را برای خواننده فراهم می کند. در ادامه قسمت هایی از کتاب را با هم می خوانیم:

□ از شباهت بیزارم عسل. شباهتِ میانِ این آواز و آن آواز، این کلام عاشقانه و آن کلام، این نگاه و آن نگاه، دیروز و امروز. از شباهت به تکرار می رسیم؛ از تکرار به عادت؛ از عادت به بیهودگی؛ از بیهودگی به خستگی و نفرت.
□ وای بر آن روزی که چیزی_ حتا عشق_ عادت مان شود. عادت همه چیز را ویران می کند_از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه ی جوشان را. 
□ عاشق، کم است. سخن عاشقانه فراوان. 
□ عسل بانوی من! روزگاری ست _ چه بد!_ که دیگر کلامِ عاشقانه، دلیلِ عشق نیست، و آوازِ عاشقانه خواندن، دلیلِ عاشق بودن. 
خلوص، حالیا قصه یی ست فرسوده؛ و عشق را تنها شاید طبیبانی هرزه در دکّان هایشان، به شنیع ترین شکل ممکن تجربه کنند. 
من و تو، عسل، زمانی به کشفِ عشق رسیده ییم که کودکانِ بی خیالِ بازیگوش هم، سرود های عاشقانه را یاد گرفته اند که عاشقانه زمزمه کنند_با چشمانی مملو از صداقتِ صوریِ عشق. آن ها حتا "غمِ عشق" را عینن، تقلید می کنند. عزیزِ من! غمِ عشق را. باور نمی کنی؟ 
در روزگار ما، کسانی را می بینی مغموم، پریشان، زلف آشفته، خوی کرده، بیکاره، سر در گریبان، با چشمانِ خمار، عینِ عینِ عاشقان قدیمیِ قصّه ها_بی آن که عطرِ عشق را، یک بار، از دور ام استشمام کرده باشند. 
عسل! نامه های عاشقانه ی پرشور نوشتن، از متداول ترین بازی های مبتذل عصر ما شده است؛ چرا که عشق را محک نمی توان زد، و هیچ معیاری در کار نیست.

□ دوام...دوام بانوی من! عظمت و افتخار در استمرار است و دوام. عاشق "شدن" مسئله یی نیست؛ عاشق " ماندن" مسئله ی ماست: بقایِ عشق، نه بروزِ عشق. هر نوجوانی هم گرفتار هیجاناتِ عاشقانه می شود؛ اما آیا عاشق هم می مانَد؟ عشق، به اعتبارِ مقدارِ دوامش، عشق است نه شدتِ ظهورش... چهل و چهار سال در لحظه یی عاشقانه زیستن، بدون توسل به خاطرات، بدون نشستن بر سرِ کتابِ کهنه و پاره پاره ی یاد ها، و بدون آن که آنی در عظمتِ عشق شک کرده باشم، از من پیکره یِ مفرغیِ غول آسایی ساخته است که در هیچ اثرگاهی جای نمی گیرد. 
پنجاه سال جوان و عاشق ماندن، از من چیزی ساخته است که حق است عابران، با احترام از کنارم بگذرند و فروتنانه به من سلام کنند.
□ آهای مردک! بیا اینجا جوابت را بگیر و برو! شعار دادن و شعار ها را برنامه ی کار قرار دادن، دوای تمام درد های ماست. آنها که شعار نمی دهند، فقط به خاطرِ آن است که می ترسند که مجبور شوند پای شعارهایشان بمانند و نسبت به شعارهای خود وظیفه مند شوند و به همین دلیل هم مسخره ی ما مردمِ کوچه و بازار شوند. هر شعار اخلاقی یک تعهد است نسبت به جهان. بزدل ها و معتادان، جرئت نمی کنند هیچ تعهدی را نسبت به جهان بپذیرند، و به همین علت هم شعار دهندگان را مورد بی حرمتی قرار می دهند.
□ پدر! آیا عشق، اگر چیزی از تن نخواهد، یک تجربه ی ماندگارِ ذهنی نیست؟ تخیلِ خالص. جنونِ مجنون. " لیلی، من از تو هیچ زیانی ندیده ام. زیرا که تو چکیده یی از خاطرِ منی. زیرا که من ز خویش تو را آفریده ام..." سپانلو.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.