چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ - ۰۸:۴۸

به بهانه زادروز محمد تقی بهار (ملک الشعرای بهار)

ملک الشعرای بهار شاعری متفکر وآزاد اندیش

محمد تقی بهار

نخستین جلسه‌ی حزب دموکرات مشهد نیز در مسجد «گوهرشاد» برگزار می گردد. در این جلسه، او نطق آتشینی ایراد می‌کند که طرف خطابش ژنرال کنسول روس تزاری است که شدیدآ به وحشت می‌افتد. شاعر در همان زمان نخستین قصیده‌اش را که بسیار شهرت یافت، می‌سراید. این قصیده پیامی است خطاب به وزیر امور خارجه‌ی انگلستان «سر ادوارد گری».

محمد تقی، پسر محمد کاظم صبوری، ملک الشعرای آستان قدس رضوی است و در سال ۱۳۰۴ هـ ق. در مشهد به دنیا آمده است.

پدر بهار با آنکه ملک الشعرای زمان خود بود دوست نداشت پسرش به شعر و شاعری روی آورد، اما علیرغم خواست پدر، بهار شاعری را از چهارده سالگی آغاز کرد.

در اوایل، اطرافیان فکر می کردند که او اشعار پدرش را به نام خودش می خواند و شاعر بودن بهار را باور نداشتند.
سرانجام کار بهار با مدعیان به جایی رسید که قرار شد بهار به صورت بدیهه سرایی با لغاتی که مخالفشان می گویند، در حضور جمع شعری بسازد.

در مجلسی که به همین منظور ترتیب داده شده بود از بهار خواستند تا با چهار کلمه : چراغ، نمک ، چنار و تسبیح، چهار مصراع به وزن رباعی بگوید و بهار این رباعی را در چند لحظه ساخت:

به خرقه و تسبیح مرا دید چو یار
گفتا ز چراغ زهد ناید انوار
کس شهد ندیده است در کان نمک
کس میوه نچیده است از شاخ چنار

باز رباعی دیگری با این چهار کلمه مطرح شد: خروس، انگور، درفش، سنگ و او این رباعی را ساخت:

برخاست خروس صبح برخیز ای دوست
خون دل انگور فکن در رگ و پوست
عشق من و تو قصه مشت است و درفش
جور تو و دل صحبت سنگ است و سبوست

پس از مرگ پدر بهار، به فرمان مظفرالدین شاه لقب ملک الشعرایی به پسر واگذار گردید.

محمدتقی تخلص خود را نیز از "بهار شیروانی"، یکی از شاعران عهد ناصرالدین شاه گرفت.

"بهار" ادب فارسی را نزد پدر آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر "ادیب نیشابوری" رفت. بهار از چهارده سالگی به اتفاق پدر در مجالس آزادی خواهان شرکت می کرد و در سال ۱۳۲۴ هـ.ق که نهضت مشروطه به پیروزی رسید، "بهار" بیست سال داشت.

"بهار" در دوره استبداد صغیر در خراسان به چاپ روزنامه خراسان پرداخت و بعد از فرار محمدعلی شاه که در همه شهرها جشن برپا شد، اشعاری سرود که در جشنهای ملی مشهد خوانده می شد.

او در سال ۱۳۲۸ هـ.ق در مشهد به انتشار روزنامه "نوبهار" پرداخت که به علت حملات تند بر ضد فشار روسها و دخالت آنان در سیاست داخلی کشور اهمیت خاصی داشت و پس از یک سال انتشار توقیف شد. بهار سپس روزنامه ای به نام "تازه بهار" را چاپ کرد که آن هم توقیف شد و بهار به تهران تبعید گردید.

اشعار آغاز جوانی بهار، که ملک الشهرای آستان قدس رضوی بود، بیشتر زمینه های مدح داشت، مانند: مدح امام هشتم ، مدح حضرت ختمی مرتبت، مدح مظفرالدین شاه . . . و بهار در آن اشعار از استادان قدیم شعر فارسی پیروی می کرد.

بعد از مشروطیت و ورود به جرگه آزادی خواهان او شعر خود را وقف آزادی کرد. اشعار "بهار" در این دوره پرشور و صمیمی است او با سیاستهای استعماری به پیکار برمی خیزد.
او با تصویر اوضاع و احوال زمان خود، مردم را به شرکت امور سیاسی و اجتماعی فرا می خواند.

پس از جنگ جهانی اول "بهار" که به تهران تبعید شده بود به مشهد بازگشت و چاپ روزنامه "نوبهار" را از سرگرفت. در سال ۱۳۳۲ هـ.ق به نمایندگی مجلس برگزیده شد و به تهران آمد و نزدیک سه سال به انتشار روزنامه "نوبهار" ادامه داد.

"بهار" در سال ۱۳۳۴ هـ.ق با ایجاد جمعیتی به نام "دانشکده"، شاعران و نویسندگان جوان را در آن جمعیت گرد آورد و در سال ۱۳۳۶ هـ.ق به انتشار مجله "دانشکده" دست زد. این مجله اگر چه بیش از یک سال دوام نکرد، اما از بهترین مجلات آن زمان بود.

"بهار" در دوره چهارم مجلس نیز به نمایندگی انتخاب شد و با مرحوم مدرس در صف اکثریت بود و از سران معروف گروه اکثریت به شمار می رفت.

"بهار" در ششمین دوره هم به نمایندگی مجلس رسید و بعد از آن دیگر به مجلس قدم نگذاشت.

بعد از این سالها "بهار" رو به تدریس و تعلیم آورد و هفده سال از عمر اخود را به دور از سیاست گذراند.

بعد از شهریور ماه ۱۳۲۰ هـ. ش مدتی به وزارت فرهنگ منصوب شد و وزارت او چند ماهی بیش نپایید. بهار در دوره پانزدهم هم به نمایندگی مجلس انتخاب شد و به مجلس رفت اما به سبب مبتلا شدن به بیماری سل برای معالجه به سوییس سفر کرد.

او پس از معالجه در ۱۳۲۸ هـ.ش به ایران بازگشت و در اول اردیبهشت ماه ۱۳۳۰ هـ.ش درگذشت.


 

آثار بهار


۱- دیوان اشعار، که شامل قصیده، ترکیب بند، ترجیع بند، مسمط، مثنوی، غزل و قطعه است.
۲- سبک شناسی، در سه جلد در باره سبک نوشته های منثور فارسی است.
۳- تاریخ احزاب سیاسی.
۴- تصحیح برخی از متون کهن، مانند: تاریخ سیستان و مجمل التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی.
۵- انتشار روزنامه و مجلاتی که در شرح احوالش از آنها نام برده شد.
 

سبک بهار در شعر


"بهار" قصیده سراست و از پیروان شعر قدیم است.

امتیاز "بهار" در آن است که با وجود پایبندی به مکتب شعر قدیم توانسته است شعر خود را با خواسته های ملت هماهنگ سازد.

"بهار" در دوره دوم فعالیت ادبی، قدم به قدم با زمان پیش می آید و به طرز و اسلوب جدید رغبت می کند و به تجدد می گراید و با شاعران جوان و متجدد همکاری می کند.

او هرگونه تجدد در ادبیات را می پذیرد، ولی سعی می کند اصول و سنت های قدیمی را حفظ کند.


 

بهار از یک سو شیفته نمونه ها و یادگارهای شعر قدیم است و از سوی دیگر از تحول زمان بیخبر نیست. به سبک و زبان و آهنگ گویندگان قدیم سخن می گوید و با این همه میل دارد روشهای جدید را با اصول شعر کهن سارش دهد.

بهار با همه میل و ادعا به تجدد دوستی، می کوشد که افکار و احساسات خود و مسائل نوین را در همان اشکال و قالبهای کهن بریزد.

مستزادهای او از نظر روان بودن و هماهنگی در مضامین و مصراع های بلند و کوتاه بسیار جالب است.

در مثنوی ها و قطعات، غالباً نکات و معانی اخلاقی به کار برده است و لحن بیان نظامی و سنایی و جامی را به یاد آورد. او در همان حال که به حافظ و سعدی و عراقی نظر دارد، لغات و اصطلاحات خاص اهل سیاست و روزنامه نویسان هم عصر خود را نیز به کار می برد.

قصاید او محکم و سنگین و گرم است. شور حماسی که در طبع او هست، قصایدش را والا باشکوه کرده است. البته سردی حرمان و نومیدی نیز در قصایدش به چشم می خورد.

اشعاری که بهار برای دوستان خود سروده، همه لطیف و ساده و آکنده از شوق و صفاست.

مزیت سخن بهار در این است که توانسته است الفاظ ساده و عامیانه را در میان لغات و ترکیبات کهنه و جاافتاده سبک خراسانی و سبک عراقی وارد کند.


 

نمونه هایی از شعر بهار


مرغ سحر ناله سر کن----- داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار، این قفس را----- برشکن و زیر و زبر کن

بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ----- نغمه آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصه این خاک توده را----- پر شرر کن، پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد----- آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت----- شام تاریک ما را سحر کن

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت----- شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است----- ابر چشمم ژاله بار است

این قفس چون دلم----- تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین----- دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نگه ای تازه گل از این----- بیشتر کن، بیشتر کن، بیشتر کن

مرغ بی دل، شرح هجران----- مختصر کن مختصر کن مختصر کن

***

برخیزم و زندگی ز سرگیرم ----- وین رنج دل از میانه برگیرم

باران شوم و به کوه و در بارم----- اخگر شوم و به خشک و تر گیرم

زان نی شرری به پا کنم وز وی----- گیتی را جمله در شرر گیرم

شناخت «بهار» از سیاست:

شناخت «بهار» از مرامهای سیاسی جدید در آن زمان و شکل گرفتن باورهای سیاسی او به میزان قابل توجهی مرهون آشنایی او با «حیدرعمو اوغلی» است. «حیدرخان»، این انقلابی حرفهای یا به قول «عارف قزوینی»، «چکیدهی انقلاب»، که در مبارزات انقلابی روسیه شرکت کرده و عضو حزب «اجتماعیون عامیون» قفقاز بوده، در سال ۱۲۸۹ خورشیدی به قصد تأسیس شعبهی حزب «دموکرات» به مشهد سفر میکند و با شاعر جوان که مقالات شورانگیزش را خوانده و دورادور او را میشناسد، آشنا میشود. پس از این دیدار، «بهار» به عنوان عضو کمیتهی ایالتی این حزب در خراسان برگزیده میشود.

نخستین جلسهی حزب دموکرات مشهد نیز در مسجد «گوهرشاد» برگزار می گردد. در این جلسه، او نطق آتشینی ایراد میکند که طرف خطابش ژنرال کنسول روس تزاری است که  شدیدآ به وحشت میافتد. شاعر در همان زمان نخستین قصیدهاش را که بسیار شهرت یافت، میسراید. این قصیده پیامی است خطاب به وزیر امور خارجهی انگلستان «سر ادوارد گری».

این شعر که معروفترین چکامهی سیاسی عصر خود میشود، از طرح تقسیم ایران، بین روسیه و انگلیس به سختی انتقاد میکند. در تظاهرات سراسری که از جمله در تهران و مشهد صورت میگیرد، زنان روبنده بسته، نخستین تظاهرات سیاسی خود را در جلوی مجلس شورای ملی برپا میدارند. شاگردان مدارس نیز با فریاد «یا مرگ یا استقلال» در حالیکه پرچم ایران را در دست دارند، دست به تظاهرات میزنند و تصنیف «عارف قزوینی» را میخوانند.

در همین زمان «ملکالشعرای بهار» یکی از شعرهای شورانگیز خود را با نام «ایران مال شماست»، منتشر میکند. هدف او این است که با این شعر و سرود، احساسات ملت را برانگیزد و آنها را به جنبش درآورد. به همین منظور از دو اهرم نیرومند آن زمان، یعنی «غیرت اسلامی» و «جنبش ملی» مدد میگیرد:

هان ای  ایرانیان، ایران اندر بلاست
مملکت داریوش دستخوش نیکلاست
مرکز ملک کیان، در دهن اژدهاست
غیرت اسلام کو، جنبش ملی کجاست
برادران رشید، این همه سستی چراست
ایران مال شماست، ایران مال شماست
به کین اسلام باز، خاسته برپا صلیب
خصم شمال و جنوب، داده ندای مهیب
روح تمــدن ـــه لب، آیـــهی اَمَّن یجیب
دین محمد، یتیم، کشور ایران، غریب
بر این یتیم و غریب، نیکی آئین ماست
ایران مال شماست، ایران مال شماست

«ملکالشعرای بهار» روزنامهی «تازه بهار» را در آذرماه ۱۲۹۰ در مشهد انتشار میدهد. در بهار سال ۱۲۹۴ در زمان کابینهی «محمد ولیخان»، سپهسالار اعظم، شش ماه به «بجنورد» تبعید میشود و در سال ۱۲۹۹ نیز در زمان کابینهی «سید ضیاءالدین طباطبائی» مدت سه ماه در «شمیران» تحت نظر است.

«بهار» انتشار دورهی دوم روزنامهی «نوبهار» را آغاز میکند که همچنان با مخالفت ژنرال کنسول دولت روس در شهر «مشهد» روبهرو میگردد. در این روزنامه دست به انتشار یک رشته مقالات در رابطه با آزادی زنان، زیر عنوانهای «زن مسلمان»، «تجدد و انقلاب» و «روح دیانت» میزند که به تحریک کنسول روس، موجب برخورد او با برخی زهدفروشان میگردد و روزنامهی «نوبهار» بار دیگر توقیف شده و شاعر، دستگیر میشود. اما مردم، هوشیارانه و به پاداش مبارزات سیاسی او، از شهرهای «درگز»، «کلات» و «سرخس»، «بهار» را به عنوان نماینده، در مجلس سوم شورای ملی انتخاب میکنند. این انتخاب، آزادی شاعر را تأمین میکند.

 در مجلس سوم، «اعتدالیون» و حتی بعضی از سران دموکرات به بهانهی نوشتن مقالاتی در مورد آزادی زنان، با اعتبارنامهاش مخالفت میکنند تا سرانجام پس از شش ماه به تصویب میرسد و شاعر پا به عرصهی مبارزات پارلمانی میگذارد و با سلطهی غیرقانونی «رضاخان» سردار سپه، به مقابله برمیخیزد.

«رضاخان» حکم قتل «بهار» را صادر میکند. در بهار سال ۱۳۰۳ پس از ایراد نطق تندی در مجلس، هنگامی که قصد خروج از آنجا را دارد، به اشتباه، به جای او، «واعظ قزوینی»، مدیر روزنامهی «رعد» را به دلیل شباهت زیاد او به «بهار» ترور میکنند. روز بعد «فرخی یزدی» به خانهی «بهار» میآید و به او اطلاع میدهد که تروریستهای پلیس اشتباهاً به «واعظ قزوینی» حمله برده و او را به وضع دردناکی در خیابان سر بریدهاند.

بقیهی زندگی «بهار» نیز به سادگی نمیگذرد، روزگار او، چه در دنیای سیاست و چه در گسترههای دیگر، دچار حوادث و فراز و نشیبهای فراوانی میشود. بارها به زندان میافتد یا دچار بلایای فراوان دیگری میگردد اما همچنان سربلند زندگی میکند و دست به خلق آثار بسیاری در زمینهی ادبیات و فرهنگ میزند.

در مرداد ۱۳۰۸ به مدت یک ماه به زندان میافتد ولی پیایند آن در مجموع، پنج سال پر اضطراب از عمر او را در بر میگیرد. بیم و امید، حس اختناق، تهدید به مرگ و مبارزهی روحی شاعر با خود، برای زنده ماندن و تسلیم شدن و یا سرکشی کردن و نابود شدن، فصل درخشانی در کارنامهی شعری او پدید میآورد. او کاملترین آثارش را در همین زمان خلق کردهاست.

سلولی تاریک، بویناک و آلوده که درست در کنار توالتی قرار گرفته، خوابگاه نخستین شبهای مرد زندانی است. در شعری که بیان کنندهی وضع چنین سلولی است، او مخاطب خود را «میر شهر» یا شهردار و یا رئیس زندان قرار میدهد که مسبب اصلی این اوضاع یعنی شاه نیز بینصیب نمیماند. بخشی از شعر «حبسیه» را که شاعر به این وضع اسفناک خود در زندان اشاره دارد در زیر بخوانید:

...راست گر خواهی، گناهم  دانش و فضل من است
در قفس ماند بلی چون مــرغ، خوش الحان بود
چاپلوس و دزد و حیز، آزاد و من در حبس و رنج
ز آنکه فکرم را به گرد معرفت جولان بود
گر نه نادانی ازین زندان بتر بودی همی
بنــده کــردی آرزو تا کاشکی نادان بود
مستراح و محبسی با هم دو گام اندر سه گام
کانــدر آن خـوردن همی با ریستن یکسان بود
شستشوی و خورد و خواب و جنبش و کار دگر
جملــه در یک لانــه! کی مستوجب انسان بود
یا کم از حیوان شناســـد مردمان را میــر شهـــر
یا کــه میر شهر خــــود باری کـــم از حیــوان بود
خاصه همچون من که جرمم حفظ قانون است و بس
کی بــدان جرمـــم سزا، این کلبـــهی احـــزان بود...

شاعر معتقد است که گناهی مرتکب نشده و تنها جرمش این است که روزگاری آزادیخواه بوده و شاه آزادیکُش از او کینه به دل دارد. طرفداران و دوستانی که «بهار» در دستگاه حکومتی داشته این نکته را به او یادآور میشوند که شعری پوزشخواه بسراید تا از قید زندان رهاشود.

شاید وجود نامهای این چنین موجب میشود که دستگاه حکومت او را آزاد کند، از طرف دیگر و یا شاید روزگار هنوز آنقدر مساعد نیست که مردی سرشناس و محترم، چون «ملکالشعرای بهار» را بدون مدرک قانونی به مدت زیادی در زندان نگاه دارند. سرانجام شاعر، آزادی خود را باز مییابد.

 دو سه سالی را در عزلت خانه و به کار و مطالعه و چند ساعتی تدریس در هفته میگذراند تا مدتی بعد که درست در شب عید سال ۱۳۱۲ خورشیدی برای دومین بار و این بار، از سر سفرهی هفتسین و از کنار زن و فرزندش او را روانهی زندان میکنند. «بهار» در شعری که به همین مناسبت سروده، میگوید که به جای «هفتسین»، بر سفرهاش «هفت شین» نهادند که شامل شکوا، شیون، شَغَب، شور و شِین و ذکر شه که شریک دعای سحر شاعر بودهاست:

 با این امیـــد، سال بسر بــــردم، ای دریغ
غافل کـــه بخت، کار من از بــد، بتــر کُنــد
در مــوسمی کــه مــرغ کُنـــد تازه آشیان
شاهـــم ز آشیانِ کهـن، در بــــه در کُنــد
در خانـــه، پنـج طفل و زنی رنجدیــده را
گــریان ز هجـــــــر شوهـر و یاد پدر کُنــد
شاهــا، روا مــدار که بر جای هفتسین
با هفتشین، کسی شب نوروز سرکند
شکوا و شیون و شَغَب و شور و شِین را
 با ذکــر شـــه، شریک دعای سحــر کنــد

از سال ۱۲۸۷ که «ملکالشعرای بهار» ترکیببند «ترانهی ملی» و قصیدهی «فتحالفتوح» و از همه مهمتر قصیدهی «جهنم» را میسراید، و آن جوان ۲۳ ساله را در قالب یک استاد سخن به جامعهی ادب و سیاست معرفی میکند و «بهار» پرخاشگر و پیکارجو در توفان زندگی معاصر کشورش غوطه میزند، تا سال ۱۳۱۳ به مدت ۲۶ سال، سخنسرایی است که نبضش با نبض مردم ایران همنوایی دارد. دردهای آنها را میشناسد و بازگو میکند، آرزوهای آنها را برمیشمرد و بارها در کارهای اجتماعی، چراغداری قوم را میکند. شاعر تقریباً در تمام رویدادهای مهم این ۲۶ سال حضور دارد و اغلب با جبههگیری فعال به سود ارزشهای آزادی سیاسی و حقوق مردمی اقدام میکند.

مشروطیت، استبداد صغیر، جنگ جهانی، اشغال ایران، خطر تجزیهی ایران، مبارزات پارلمانی، مبارزه علیه کودتا، علیه جمهوری نمایشی و در آخر مبارزه علیه نظام پهلوی و در پایان سومین دوره، دربند و زندان بودن او، که رهآورد رژیم پهلوی است. در آن حال که بسیاری و شاید خود شاعر نیز گمان میکند که او باز هم به مثابه یک مخالف در سیاست دخالت خواهد کرد، در عمل دیگر به صحنه بازنمیگردد، مگر در پوشش معلمی، مدرسی، وزیری یا نمایندهی مجلس.

شاعر شاید دلهرهها و دغدغههای پیشین را به میزان زیادی دیگر ندارد. چیزی که آبشخور و بنمایهی بسیاری از شعرهای فراموش نشدنی اوست. «بهار» خود به این نکته آگاه بود و اصراری در سرودن شعر نیز نداشت چنانکه تعداد شعرهایش در سالهای بعد در مقایسه با گذشته، از نصف هم کمتر میشود

بهار در سال ۱۳۲۳ با کمک قوامالسلطنه به عنوان یکی از نمایندگان ایران در جشن بیست و ششمین سالگرد انقلاب شوروی به آن کشور سفر میکند و نخستین کنگرهی نویسندگان ایران را، در انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی،  میگشاید.

در بیشتر مراسم فرهنگی که بین ایران و یک کشور بیگانه برگزار میشود، «بهار»، گل سرسبد و سخنگوی اول است.  شاعر میخواهد شنوندگانی داشته باشد. بخصوص مرغ دلش در هوای جوانان پرواز میکند. از مکتبهای مورد علاقهی جوانان دفاع میکند، به جمع آنها میرود و برایشان حرف می زند. اما طولی نمیکشد که بیماری سل که در زندانهای هراسناک و در دوران تنهایی و انزوا در جانش ریشه دوانیده، خود مینماید و به سراغش می آید و البته که در دوران پیری دردانگیز تر میشود.

او که وکیل مجلس است به دلیل شدت بیماری، از کار استعفا میدهد و به توصیهی پزشکان برای معالجه به «سویس» می رود و چند ماهی در آسایشگاهی در دهکدهی کوهستانی «لزن» بستری میشود. موضوع بیشترشعرهای «بهار» در این دوره از اقامتش در آنجا، وصف دوری و دلتنگی وطن است و یادآوری صحنههای خوش زندگی خصوصی او در تهران.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.