سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۳

گفت و گو با هادی خدابنده لو، دانشجوی برگزیده شاهد و ایثارگر

دفاع ما از کشور و اعتقاداتمان پایانی ندارد و ما همه به عنوان فرزندان ایران در مقابل میهنمان موظفیم

برگزیده شاهد و ایثارگر

در ادامه اشنایی با دانشجویان برگزیده شاهد و ایثارگر این بار گپ و گفتی دوستانه داشتیم با هادی خدابنده لو دانشجوی دکترای رشته بیوشیمی بالینی فرزند جانباز و دارنده جایزه بنیاد ملی نخبگان. او موفقیت را فقط در کسب مدارج علمی نمی بیند و معتقد است علم بدون اخلاق کامل نیست.

به گزارش مفدا تهران، لطفا خودتان را معرفی کنید.
هادی خدابنده لو، دانشجوی مقطع دکتری فرزند جانباز 45 درصد هستم. من در سوم خردادماه سال 67 در زنجان متولد شدم. پدرم بازنشسته بنیاد شهید و مادرم خانه‌دار است. دو خواهر و دو برادر دارم. در سال 83 با معدل 19/11 از دبیرستان فارغ التحصیل شدم و در سال 85 در رشته میکروبیولوژی دانشگاه اصفهان پذیرفته شدم. در سال 89 با کسب رتبه 3 آزمون ورودی وارد مقطع کارشناسی ارشد بیوشیمی بالینی در دانشگاه تربیت مدرس شدم و با داشتن معدل 18/15 توانستم در آزمون دکترای دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شوم.

در مورد نحوه جانبازی پدر و برخورد مادر با مشکلات زندگی برایمان بگویید.
پدرم متولد 1342 است و در زمان جنگ دوران سربازی خود را می‌گذراند. او در عملیات بیت‌المقدس در سال 61  بر اثر برخورد آتش آرپی چی به صورتش دچار جراحت شده و بر اثر شدت جراحات وارده بی‌هوش می‌شود. وقتی امدادگران برای بردن جانبازان و شهدا وارد عمل می شوند به تصور اینکه پدرم شهید شده او را با بقیه شهدا به پشت خط منتقل می‌کنند. از آنجا که بر اثر شدت جراحات وارده پدرم توانایی دیدن نداشت یکی از پرستارها که به وضعیت زنده بودن پدرم مشکوک بوده انگشتش را داخل دهان پدرم می برد و می‌گوید اگر زنده هستی دستم را گاز بگیر. پدرم با رمق کمی که داشته عکس‌العمل از خود نشان می‌دهد. پس از این اتفاق پدرم به بیمارستان منتقل می‌شود. بعد از معاینه پزشکان تصمیم به تخلیه چشم چپ پدرم می‌گیرند ولی نمی‌توانند تمام ترکش‌ها را از بدنش خارج کنند. پدرم اکنون جانباز 45 درصد است و از ناحیه چشم راست هم بینایی کمی دارد. تمام این اتفاق‌ها در سن نوزده ‌سالگی برای او رخ داده یعنی در اوج جوانی. تحمل این مشکلات در آن سن کم واقعاً روحیه بزرگی می‌خواهد ولی هر وقت از پدرم می‌پرسم آیا باز هم حاضری در صورت وقوع جنگ به جبهه بروی او با صراحت می‌گوید بلی. مادرم هم با وجود سن کم و در شرایطی که می‌توانست با یک فرد غیر جانباز ازدواج کند به عقد پدر جانبازم درآمد و تا امروز بار زندگی را عاشقانه و خاضعانه به دوش کشید. من واقعاً در طول این سال‌ها و با وجود مشکلات خاصی که با آن در گیر بودیم هرگز ندیدم مادرم از وضع پدرم شکایت کند و یا نسبت به زندگی دلسرد باشد. مادرم مدبرانه به امور خانه و فرزندانش رسیدگی می‌کند و ما این انسجام و هماهنگی در زندگی را مدیون فداکاری و عشق خالص مادرم هستیم.
 
در مورد نحوه درس خواندن خودتان در زمان دانش‌آموزی بگویید
در شهری که ما زندگی می‌کردیم امکانات استفاده از مدارس شاهد مهیا نبود. ازاین‌رو من هم مانند بقیه بچه‌ها به مدارس عادی می‌رفتم ولی چون بسیار اهل مطالعه و تحصیل هستم همیشه شاگرد اول کلاس بودم و نمرات درسی من کمتر از نوزده نبود. ما در خانه پنج فرزند بودیم و خب امکانات خاصی برای درس خواندن نداشتیم. زمانی هم که من برای کنکور آماده می‌شدم  خانواده  درگیر بنایی بود و شرایط خوبی نداشتیم برای همین من فقط یک اتاق کوچک کنار حیاط برای خودم درست کرده بودم و آنجا درس می‌خواندم. البته نقش حمایتی خانواده واقعاً پر رنگ بود و با توجه به تمام مشکلاتی که داشتند توجه خاصی هم به من داشتند. جا دارد همین جا از زحماتی که پدر و مادرم تا رسیدن من به این نقطه از زندگی برایم کشیده‌اند تشکر کنم.
 من در دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک درس می‌خواندم ولی بعد تصمیم گرفتم در رشته علوم تجربی کنکور بدهم. ؛ بنابراین بعد از کنکور 83 رشته میکروبیولوژی را انتخاب کردم و همان سال بدون استفاده از سهمیه در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در رشته میکروبیولوژی پذیرفته شدم. البته گذشتن از سد کنکور و قبول شدن در یک دانشگاه دولتی و در رشته دلخواهم آن قدرها راحت نبود و من مجبور بودم روزی ده تا دوازده ساعت درس بخوانم تا از درس‌هایم عقب نیفتم. با توجه به اینکه در رشته ریاضی درس‌خوانده بودم باید وقت بیشتری برای مباحث زیست‌شناسی در نظر می‌گرفتم. من به علت زیاد درس خواندن دچار بیماری کم خونی شدم و حتی مجبور شدم از داروهای کم خونی هم استفاده کنم ولی با این وجود هرگز از درس خواندن کوتاه نیامدم و پیوسته درس خواندم . البته چون مجبور بودم  کتابهای  زیست شناسی را بدون اینکه در کلاس حضور داشته باشم یا از منابع خاصی استفاده کنم بخوانم کمی هم دچار اضطراب و افسردگی قبل از امتحان هم شده بودم . برای حل این مشکل اوقاتی را هم برای ورزش گذاشته بودم.

شما گفتی در رشته ریاضی تحصیل می‌کردی چطور شد که وارد رشته زیست‌شناسی شدی؟
بله من تا زمان پیش‌دانشگاهی در رشته ریاضی درس می‌خواندم ولی وقتی با مباحث زیست‌شناسی آشنا شدم متوجه شدم که کشش و علاقه شدیدی به این رشته دارم و احساس کردم در این رشته موفق تر خواهم بود؛ بنابراین بدون اینکه در کلاس خاصی شرکت کنم یا جزوه ای داشته باشم شروع به مطالعه کتاب‌های زیست‌شناسی کردم و هر روز به این مباحث بیشتر علاقمند شدم. بعد از قبولی در رشته میکروبیولوژی و آشنایی بیشتر با مبحث بیوشیمی تصمیم گرفتم در مرحله کارشناسی ارشد در رشته بیوشیمی ادامه تحصیل دهم بنابراین بعد از فارغ‌التحصیلی در سال 89 بدون استفاده از سهمیه و با کسب رتبه 3 وارد رشته کارشناسی ارشد رشته بیوشیمی بالینی دانشگاه تربیت مدرس شدم و توانستم این مقطع را با معدل 18/15 پشت سر بگذارم. بهمن ماه سال 91 با کسب رتبه ۷ توانستم در مقطع دکترای رشته بیوشیمی بالینی دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شوم.  

شما در دانشگاه‌های متفاوتی تحصیل‌کرده‌ای نظرت در مورد این دانشگاه چیست؟
دانشگاه علوم پزشکی تهران یکی از بهترین دانشگاه‌های خاورمیانه است و رتبه خوبی دارد بالطبع امکانات این دانشگاه هم بسیار خوب است و جا برای پیشرفت بیشتر  دانشجو فراهم است. ما در این دانشگاه از حضور اساتید خوبی بهره می‌بریم و برای انجام کارهای تحقیقاتی از نظر مالی و غیره حمایت می‌شویم. خوشبختانه رابطه استاد و دانشجو هم اینجا بسیار خوب است و من حضورم در این دانشگاه را یک اتفاق مثبت در زندگی‌ام می‌دانم.
زندگی دور از محیط خانواده و در شهرهای بزرگ چه تاثیری بر شما داشت؟
 موقعی که من از یک شهر کوچک پا به اصفهان گذاشتم فقط هجده سال داشتم و تجربه خاصی از زندگی در شهرهای بزرگ نداشتم . اقرار میکنم زندگی در این شهرها و رنگ و لعابهای شهرهای بزرگ برای افرادی مانند من در نوع زندگی ما بی تاثیر نیست و خواهی نخواهی تاثیر خودش را روی ادم می گذارد ولی چیزی که واقعا در این مواقع به داد آدم می رسد نوع تربیت خانوادگی و ارتباط معنوی شخص با خدایش می باشد . بنابراین سعی کردم با خودم خلوت کنم و یک بار دیگر دلیل حضور خودم در این شهر بزرگ را به خودم یاداوری کنم کم کم یاد گرفتم به هدفم که درس خواندن است پایبند بمانم و چیزهای کوچک را فدای چیزهای بزرگ نکنم. بعد از این مساله رنگ و لعابهای این محیطها برایم بی اهمیت شد و سعی کردم از امکانات این شهرها جهت رسیدن به اهداف بالاترم استفاده کنم.

در مورد فعالیت‌های علمی و پژوهشی خود برایمان بگویید
 در مقطع لیسانس دو مقاله ارائه کردم که در مورد بیماری ام اس بود  به نامهای بیومارکرهای تشخیصی در بیماری ام اس و سطح سرمی اینترفروم بتا در بیماران ام اس. در مقطع کارشناسی در ترجمه کتاب بیوشیمی فعالیت ورزشی همکاری داشتم  و این کتاب در انتشارات دانشگاه کرمان به چاپ رسید. همچنین  پایان نامه مقطع ارشد را با عنوان  میکروسفرهای رادیواکتیو برای درمان مفاصل زانو ارائه کرده‌ام و به عنوان مقاله در ژورنال بین‌المللی Journal of Pharmacy and Pharmacology  چاپ  شد.  در مقطع دکترا هم چند مقاله ارایه کرده ام اولی  مقاله مروری در رابطه با مکانیسم های سلولی و مولکولی دیابت نوع 2 است که تاکنون از این مقاله هشتاد بار به عنوان رفرنس در مقالات معتبر دیگر نام برده شده و دیگری با عنوان استفاده از نانو ذره ها در درمان سرطان  می باشد .
 با توجه به این فعالیت‌ها و نمرات خوب آموزشی در سال گذشته در جایزه تحصیلی بنیاد نخبگان شرکت کردم و چون دارای شرایط لازم بودم توانستم جایزه بنیاد ملی نخبگان در سال 95-96 را به دست آورم.

به عنوان یک دانشجو، آیا مشکل خاصی با خوابگاه ندارید؟
خب من از دوران تحصیل در مقطع کارشناسی تا کنون به مدت یازده سال در خوابگاه‌ زندگی کرده‌ام و به همین دلیل با این نوع زندگی اشنایی ویژه‌ای دارم. طرز برخورد آدمها با محیط‌های جدید بستگی به خیلی چیزها دارد. من چون از یک خانواده پر جمعیت آمده بودم خیلی زود توانستم با این محیط ارتباط برقرار کنم ولی چون آدم درون‌گرایی هستم سعی کردم حدود خودم را با دیگران حفظ کنم و دچار چالش زیادی نشدم و چون در یک خانواده متدین بزرگ‌شده و به واجبات و محرمات پایبند هستم زیاد دچار مشکلات اعتقادی نشدم. برعکس من در این محیط تعامل با افراد متفاوت را یاد گرفتم و استقلال را تجربه کردم و غیر از این‌ها انعطاف‌پذیری را آموختم و حالا بهتر از قبل می‌دانم چگونه باید مشکلات خود را در محیط‌های اجتماعی حل کنم و راه صحیح برخورد با آداب و سنن و فرهنگ و مذاهب را بلد شدم. شاید در روزهای اول فقط دل تنگی و فشار دوری از خانواده باعث  شود در مقابل بقیه جبهه بگیریم ولی گذشت زمان و داشتن هدف اصلی باعث شد این مسائل رنگ ببازد و ما خیلی زود به مدار اصلی خودمان برگردیم.
من مجبور بودم با کسانی زندگی کنم که از نظر شخصیتی در دو جبهه مقابل قرار داشتیم و بودند کسانی که حتی تحمل دیدن آنها را هم نداشتم ولی وجود همین افراد باعث شد به یک رشد ذهنی و فکری برسم. شاید در نظر اول بهترین کار جنگیدن با این افراد یا نهایتاً دوری گزیدن ازآنها  به عنوان راه حل اساسی به ذهنم خطور می‌کرد ولی کم‌کم فهمیدم حضور هیچ کس در زندگی آدم بدون حکمت الهی نیست و من باید حتماً چیزی از این افراد یاد بگیریم و یا موظفم چیزی به انها یاد بدهم. بنابراین به جای جبهه گرفتن در مورد مشکلم سعی کردم ریشه‌ای به آن فکر کنم و این تهدید را تبدیل به فرصت کنم.

نقش مطالعه آزاد و ورزش را در زندگی خود چگونه ارزیابی می‌کنید؟
خب با توجه به مشغله‌های زیادی که دارم نمی‌توانم حرفه‌ای ورزش کنم یا وقت کافی برای مطالعه آزاد داشته باشم ولی حداقل هفته‌ای یک بار فوتسال بازی می‌کنم و سعی کرده‌ام به صورت کلی از بحث ورزش غافل نشوم. ورزش واقعاً باعث تخلیه انرژی‌های منفی می‌شود و حس و حالی که بعد از ورزش داریم واقعاً قابل‌مقایسه با قبل از آن نیست. ورزش کردن به خصوص در مواقعی که فشار زندگی بیشتر می‌شود و آدم احساس افسردگی می‌کند به داد آدم می‌رسد.  
 
نظر شما در مورد ازدواج دانشجویی چیست؟
ازدواج واقعاً به زندگی آدم هدف می‌دهد و این هدف‌دار شدن زندگی باعث به وجود آمدن آرامش خاصی در زندگی می‌شود وقتی شما به این آرامش می‌رسی هرگز حاضر به برگشت به دوران مجردی خود نمی‌شوی. البته نمی‌گویم که همه چیز از اول عالی و خوب است خب روزهای اول ذهن واقعاً درگیر مساله می‌شود چون این مرحله گذر از یک دوره به دوره دیگر است که مشکلات خاص خودش را دارد و هرکس به نوعی آن  را تجربه می‌کند. ولی به‌مرورزمان همه چیز سر جای خودش قرار می‌گیرد.
ولی چیزی که خیلی مهم است این است که باید قبل از ازدواج اولویت‌های خودمان را تعریف کنیم و ببینیم واقعاً با اعتمادبه‌نفس و خواست قلبی و شناخت کامل پای سفره عقد نشسته‌ایم یا نه و مهم‌تر از آن اینکه آیا از نظر ذهنی به بلوغ رسیده‌ایم و آماده هستیم دوران تجرد را با زندگی زناشویی عوض کنیم. ازدواج سخت‌ترین و درعین‌حال شیرین‌ترین مرحله زندگی آدم است. من و همسرم دورادور همدیگر را می‌شناختیم و با شرایط خانوادگی همدیگر آشنا بودیم و همین باعث شد زمان زیادی برای شناخت همدیگر صرف نکنیم. ما از طریق خانواده‌ها تمایل خود را برای زندگی مشترک اعلام کردیم و بعد از مدت کوتاهی رفت و آمد خانوادگی باهم ازدواج کردیم. راستش را بخواهید  اوایل ازدواج کمی دلهره داشتم و می‌ترسیدم. به هر حال من دانشجو بودم و از نظر مالی در مضیقه قرار داشتم ولی با حمایت خانواده‌ها و در سایه گذشت و مهربانی همسرم ما با یک مراسم ساده و آبرومندانه باهم ازدواج کردیم و دچار حاشیه‌های ازدواج نشدیم. البته اینجا جا دارد از همسرم که غیبت‌های طولانی مرا تحمل می‌کند و بدون هیچ شکایتی مرا به زندگی دلگرم نگه می‌دارد تشکر کنم. ما بعد از ازدواج صبورتر، انعطاف‌پذیرتر و مسئولیت‌پذیرتر شدیم و این موارد باعث شد دایره دید ما نسبت به زندگی بزرگ‌تر شود. همین بزرگ شدن دید باعث می‌شود ما از کنار مسائل حاشیه‌ای به راحتی رد شویم و مسائلی مانند مهریه و جهیزیه  و غیره حرف اول ازدواج ما نشد.

آیا خودتان را فرد موفقی می‌دانید؟
موفقیت ابعاد مختلفی دارد. من در خانواده خوبی به دنیا آمدم و با اعتقادات خاصی بزرگ شدم واجبات و محرمات از همان کودکی به من آموخته شد و به لطف خدا توانستم در بهترین دانشگاه علوم پزشکی کشور درس بخوانم. همسری خوب و پاک‌دامن دارم؛ و همیشه سایه خدا را روی سر خودم دیده‌ام. اگر موفقیت را در این چیزها خلاصه کنیم بله من موفق هستم ولی از نظر خودم موقعی به موفقیت میرسم  که بتوانم در جاده ادب و کمال حرکت کنم. به قول شاعر ادب مرد به ز دولت اوست. اگر بتوانم دانشجوهای خوبی تربیت کنم و در کنار تحصیل به تهذیب هم بها دهم می‌توانم خودم را فرد موفقی بدانم.
پدر شما با توجه به شرایط زمان خویش، رسالت خود را به انجام رسانید. فکر می‌کنید وظیفه شما به عنوان یک دانشجو چیست؟
نه تنها پدرم و هم‌رزمانش که پدران انها هم به نوبه خود از دیرباز تاکنون برای اعتلای این کشور جنگیده‌اند. زمانی  امثال میزاکوچک خان یا باقر خان لباس رزم به تن کردند و زمانی امثال امیرکبیر در کسوت صدارت خدمات قابل‌توجهی برای مردم این کشور انجام داده‌اند مردان بزرگ تاریخ ایران کم نیستند ولی ما بارزترین ثمره ایثار را در دفاع مقدس دیدیم و این جنگ و ایثارهای آن سندی قوی بر اهمیت دفاع از مرزهای خاکی و آبی و هوایی کشور است. اکنون ما به عنوان وارثان این کشور موظفیم لباس علم به تن کنیم و مرد و مردانه در مقابل زیاده‌خواهی‌های دشمنان بایستیم. بلند نگه‌داشتن نام ایران و در اوج بودن پرچم ایران آرزوی مشترک ما ایرانیان است. ما باید با دست پر به جنگ دشمن برویم. و در تمام زمینه‌ها آماده ‌باشیم. دفاع ما از کشورمان و اعتقاداتمان پایانی ندارد و ما همه به عنوان فرزندان ایران در مقابل میهنمان موظفیم.  
با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

عکس و خبر: نجمه عبدالکریمی

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.