شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ - ۱۱:۴۶

به بهانه شهادت ام الشهدا حضرت ام البنین(ع)

تکریم مادران و همسران شهدا در سیره معصومین علیهم السلام

تکریم

در تقویم رسمی کشور، روز ۱۳ جمادی الثانی، روز تکریم مادران و همسران شهدا نام گرفته و علت این نام گذاری این است که حضرت «ام البنین» همسر حضرت امیرالمومنین(ع) و مادر حضرت ابوالفضل العباس(ع) در چنین روزی روی در نقاب خاک پیچید و از این جهان کوچ کرد و در جوار رحمت حضرت حق آرمید.

به گزارش مفدا آباده- ام البنین(س) مادر حضرت ابوالفضل(ع) در مدینه بود که به او خبر دادند در حادثه کربلا هر چهار پسرت شهید شدند. خبر شهادت چهار فرزند در یک روز برای هر مادری طاقت فرساست؛ اما حضرت ام البنین(س) با رشادتی بی نظیر نه تنها این خبر را تحمل کرد، بلکه این مصیبت را در برابر مصیبت امام حسین(ع) کوچک دید. زمانی که بشیر خبر شهدای کربلا را به مدینه آورد، حضرت ام البنین(س) کنار بشیر آمد و ایشان خبر شهادت فرزندانش را داد. اما او از بشیر دربارة امام حسین (ع) سئوال کرد. زمانی که بشیر خبر شهادت امام حسین(ع) را داد، حضرت ام البنین(س) با تعجب نگاهش کرد. بشیر می گوید تا آن زمان نمی دانستم آن خانم کیست؟ از بقیه سئوال کردم، گفتند مادر حضرت عباس (ع) است. از ایشان پرسیدم، «چرا باور نمی کنید امام حسین(ع) به شهادت رسیده اند.»

حضرت ام البنین(س) فرمود: «چون من عباس را همراه ایشان فرستادم تا کسی جرئت نکند با وجود او به امام حسین(ع) نزدیک شود.» آنگاه بشیر قصه شهادت حضرت عباس(ع) را برای حضرت ام البنین(س) بیان کرد. حضرت ام البنین(ع) می فرماید: «چهار فرزندان جوان من و هرچه جوان زیر آسمان زندگی می کنند به فدای امام حسین (ع) باد.»

این موضوع عظمت این مادر را می رساند که شهادت فرزندانش را در برابر شهادت امام حسین (ع) کوچک می بیند و چیزی را که طاقت فرسا و غیر قابل تحمل می داند شهادت فرزندانش نیست، بلکه شهادت امام حسین(ع) است. لذا وقتی خبر شهادت امام حسین(ع) را شنید گفت: «با این خبر رگ های قلبم را پاره کردی.»

این نشان می دهد که این مادر در تحمل مصیبت فرزندانش استقامت داشته است.این زن بزرگوار به قبرستان بقیع می آمد و برای فرزندانش نوحه سرایی می کرد. نوشته اند نوحه سرایی این زن آن قدر دردناک بود که هر کسی که از کنار بقیع رد می شد گریه می کرد. او در نوحه سراییش گاهی همة فرزندانش و گاهی ارشد آنها را که عباس بن علی (ع) بود، یاد می کرد. از جمله می گفت: «ای کسی که عباس را دیدی که حمله می کرد بر گروه حریفان و به دنبال او فرزندان حیدر که بسان شیری قوی بودند، به من خبر دادند که فرزندم سرش مجروح و دستش قطع شد. وای من بر فرزندم که بر سرش عمود وارد شد. اگر شمشیر در دست داشت، هرگز کسی به تو نزدیک نمی شد.»

در سالر وز وفات ام البنین(س) به نمونه هایی از سیرة معصومان در تکریم از مادران و همسران شهدا می پردازیم:

رسول الله (ص) تکریم ویژه از فرزندان و همسران شهیدان

تکریم رسول خدا(ص) از خانواده شهدا از چند جهت بود: ۱. گریه وهمدردی ۲. تسلی و دلداری و ملاطفت به فرزندان ۳. بیان فضائل شهید در جمع مردم با درخواست همسر شهید ۴. دعا در حق همسر شهید ۵. دستور غذا دادن و پذیرائی از خانواده شهید.

رسول خدا(ص) همواره سعی می کردند تکریم خانواده شهدا را فراموش نکنند که نمونه های آن بسیارند و تنها به مواردی اشاره می شود.

تکریم همسر جعفر بن ابیطالب

اسماء دختر عمیس از زنان مؤمن و گرانقدری است که نام او به نیکی در تاریخ اسلام می درخشد. او از اولین ایمان آورندگان به پیامبر(ص)بود و در همان اوایل بعثت، قبل از اینکه رسول خدا(ص)به خانه ارقم بروند و آنجا را پایگاه خود قرار دهند، به حضرتش ایمان آورد. اسماء خواهر میمونه (ام المؤمنین ) بود.

اسماء همراه شوهرش، جعفرابن ابیطالب و تعدادی از مسلمانان به حبشه مهاجرت کرد و در سال هفتم هجری به هنگام فتح خیبر از حبشه برگشت. پس از بازگشت از حبشه، روزی عمر به او گفت: «ای حبشیّه، ما در هجرت بر شما سبقت گرفتیم (و افتخار هجرت نصیب ما شد و شما محروم شدید) .» او در جواب عمر گفت: «به خدا قسم که راست گفتی. شما با رسول خدا(ص)بودید و آن حضرت گرسنگانتان را سیر می کردند و جاهلانتان را احکام شریعت می آموختند، در حالی که ما تبعیدشدگانی دور از وطن بودیم. به خدا قسم! خدمت پیامبر مشرف خواهم شد و کلام تو را به ایشان خواهم گفت.»

پس به خدمت رسول خدا(ص) رسید و شماتت و فخرفروشی عمر را یاد آور شد. پیامبر جواب دادند: «آن کس که چنین گفت، دروغ گفته است. شما دو هجرت کردید، هجرتی به سوی نجاشی و هجرتی به سوی من، در حالی که دیگران یک هجرت کردند.»

یک سال پس از بازگشت از حبشه، جنگ موته رخ داد، جعفربن ابیطالب، شوهر اسما به عنوان فرماندة سپاه به جبهه رفت. سپاه اسلام در «موته» با لشکر دشمن مواجه و نبرد آغاز شد. جعفر که فرمانده اول سپاه اسلام بود، در کمال شجاعت جنگید، وقتی حلقه محاصره بر او تنگ شد، از اسب پایین آمد و با ضربه شمشیر، اسب خود را پی کرد تا هم قطع امید از اسباب عادی کرده باشد و هم ایجاد رعب و وحشت در دشمن و با حمله های پی در پی و ضربات شمشیر به دفاع از خود برخاست.دست راست او به وسیله دشمن قطع شد. پرچم را به دست چپ گرفت، دست چپش نیز قطع شد، پرچم را با دو بازو نگه داشت و سرانجام با بیش از هفتاد زخم به لقاء و رضوان حق شتافت و شهید شد.

حضور پیامبر(ص)در منزل اسماء همسر شهید

اسماء گوید: «در صبح روز شهادت جعفر، من چهل پوست دباغی کردم. علاوه بر آن، آرد خمیر کردم، بچه هایم را شستشو دادم و نظیف کردم که رسول خدا(ص)به خانه ما آمدند و فرزندان جعفر را خواستند. فرزندان را خدمت ایشان بردم. دیدم آنها را به سینه خود چسباندند و بوییدند و اشک از دیدگانشان جاری شد. عرض کردم: ای رسول خدا(ص)دست یتیمی بر سر آنها می کشید، مگر از جعفر خبری به شما رسیده است. پیامبر(ص) که از عقل و فهم من متعجب شده بودند، فرمودند: آری، امروز شهید شد. من گریان شدم. پیامبر فرمودند: ای اسماء! گریه مکن و بدان که خداوند به من خبر داده که جعفر را دو بال از یاقوت قرمز است تا در بهشت به هر جا که بخواهد پرواز کند. عرض کردم: ای رسول خدا! کاش مردم را جمع می کردید و فضیلت جعفر را در جمع آنها ذکر می کردید تا هیچ گاه فراموش نشود. پیامبر (ص)در مسجد حاضر شدند و در جمع مسلمانان فضیلت جعفر را بیان کردند.»

صاحب اعیان الشیعه بعد از نقل این روایت می نویسد: «این روایت نشان دهنده حُسن ادارة منزل و بچه داری و زحمت و کوششی است که زنان عرب و همسران شهدا در خانه متحمّل می شدند. شوی اسماء به سفر رفته بود و او با وجود سه فرزند، در صبحگاهی چهل پوست را دباغی و علاوه بر آن، آرد و نان نیز تهیه کرده بود.»

تکریم خانواده سیدالشهدا حمزه

در شب جنگ احد، پیامبر حضرت حمزه(ع) را صدا کردند و فرمودند: «عموجان! نزدیک است که شما از جمع ما غیبت کنید، غیبتی دراز و دور.»

سپس ادامه دادند: «زمانی که بر خدای تبارک و تعالی وارد شوید چه خواهید گفت؟ از شما شرایع دینتان و شروط ایمانتان را بپرسند چه خواهید گفت؟» حمزه گریه کرد و گفت: «شما ارشاد کنید و بگوئید چه بگویم؟» پیامبر (ص) فرمودند: «شهادت بده به وحدانیت الهی و اینکه من رسول حق خدا هستم.» گفت: «من شهادت دادم. هم به وحدانیت الهی شهادت می دهم هم به رسالت شما.»

پیامبر(ص) ادامه دادند: «شهادت بده که بهشت حق است، آتش حق است، روز قیامت حق است، در آن شکی راه ندارد، صراط حق است. میزان حق است... و بدان علی امیرالمؤمنین(ع) است.» حمزه (ع) گفت: «شهادت می دهم اقرار کردم، ایمان آوردم، تصدیق کردم.» پیامبر(ص)اضافه فرمودند: «وَ قالِ فاطِمة سَیِدة نِساءِ العالَمین»، «قالَ نَعَم صدَّقتُ»، فرمودند: «قالَ و حَمزه سَیِد الشُهداء»، این هم تصدیق کن که حمزه سید شهداست!» بعد رسول خدا(ص)فرمودند: «باید اقرار کنی جعفر پسر برادرت در بهشت همراه ملائکه طیران خواهد کرد.» در این هنگام حضرت حمزه(ع) گفت: «خدا را شاهد می گیرم و خدا برای شهادت کافی است، آن گاه رسول خدا(ص) دعایش کردند که خدا کمکت کند و تو را توفیق دهد.»

احترام و تکریم خواهر و خواهرزاده شکیبا

صفیه، خواهر حمزه، برای دیدن جسد برادرش آمده بود. رسول خدا(ص) به زبیر، فرزند صفیه، فرمودند: «مادرت را برگردان و نگذار برادرش را در این حال ببیند.» زبیر گفتة رسول خدا را به صفیه رساند. صفیه گفت: «می دانم که برادرم را مثله کرده اند، اما چون در راه خداست، ما هم راضی و خشنود هستیم و البته برای رضای خدا صبر خواهم کرد و بدین طریق، از رسول خدا(ص) اجازه گرفت و بر سر کشته برادر حاضر شد. او هنگامی که برادرش را با آن وضع مشاهده کرد، بر او درود فرستاد و گفت: «اِنّا لله و اِنّا الیه راجعون.» سپس برای او طلب استغفار کرد.

به خاک سپردن حمزه

وقتی مشرکان از احد رفتند، مسلمانان به کنار کشتگان خود آمدند. رسول خدا (ص) حمزه و دیگر شهدا را غسل ندادند و فرمودند: «آنها را همچنان خون آلود و بدون غسل دفن کنید. من بر اینان گواه خواهم بود.»

جسد حمزه، اولین جسدی بود که رسول خدا (ص) بر آن پنج تکبیر گفتند. سپس اجساد شهیدان دیگر را آوردند و کنار جسد حمزه گذاشتند. پیامبر(ص) بر هر شهیدی که نماز می گزاردند، بر حمزه هم نماز می گزاردند؛ چنان که هفتاد مرتبه بر حمزه نماز خواندند.

به دستور پیامبر(ص) حمزه را همراه «عبدالله بن جحش» که او هم از شهدای احد بود در یک قبر به خاک سپردند.

همچنین هنگامی که رسول خدا و یارانشان به مدینه برگشتند، حمنه، دختر جحش و خواهر عبدالله، خدمت پیامبر(ص) رسید. وقتی پیامبر خبر شهادت عبدالله را به حمنه دادند، او گفت: « إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعون» و برای او طلب آمرزش کرد. سپس از احوال دایی خود، حمزه، پرسید و با شنیدن خبر شهادت او نیز کلمه استرجاع را بر زبان جاری ساخت و برای وی هم از خداوند بزرگ طلب استغفار و آمرزش کرد.

تکریم ویژه پیامبر

لحظه ای که پیامبر(ص) از حمراءالاسد بازگشتند شخصی را به خانه نسیبه فرستادند تا وضع مزاجی او را برای پیامبر (ص) گزارش دهد. پیامبر از سلامت او آگاه و خوشحال شدند. این زن در برابر آن همه فداکاری از پیامبر(ص) خواست دعا کنند خدا او را در بهشت ملازم حضرت قرار دهد. پیامبر (ص) در حق وی دعا کردند: «خدایا اینها را در بهشت همنشین من قرار ده.»

حضرت با همه گرفتاری ها از این زن و مادر جانباز غافل نشدند، بلکه احوال او را پرسیدند و به درخواست او که در حقش دعا کنند پاسخ مثبت دادند.

تکریم حضرت علی(ع) از خانواده شهدا

حضرت علی(ع) در فرمان خود به مالک اشتر می نویسند: «هرگاه کسی از سپاه تو به درجه شهادت رسید و یا شخصی از دشمنانت در اثر قتل و جرح به گرفتاری شدید مبتلا شد، در این صورت همانند وصی دلسوز و مورد اعتماد کارهای خانواده آنان را اداره کن تا اثر فقدانش در میان اهل بیت او ظاهر نشود.»

علی(ع) کسی نیست که به مالک اشتر دستور دهد که از خانواده شهدا تکریم کند و خود به فکر آنها نباشد؛ لذا حضرت در طول زندگی به عنوان سرپرست ایتام و بیوه زنان معروف بودند. شب ها نان خرما و غذا برای آنها می بردند و به منزل آنها می رفتند و به آنها حتی در کار خانه کمک می کردند. جمعی از این خانواده ها، خانواده های شهدا بود که در جنگ های مختلف همسران و یا پسران و فرزندان خود را از دست داده بودند.

که نمونه های آن بسیار است و در این مقوله نمی گنجد.

منبع:https://hawzah.net

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.