چهارشنبه ۳ آذر ۱۴۰۰ - ۱۰:۲۵

معرفی کتاب "سه روز به آخر دریا": سفرنامه شاهزاده‌ خانم قاجاری

سه روز به آخر دریا

کتاب "سه روز به آخر دریا"، سفرنامه‌ همسر عمادالملک به مکه و عتبات، تنها ماجرای یک سفر زیارتی نیست، بلکه داستان یک زندگی است. زندگی یک زن درباری که لایه‌ای ناپیدا را آشکار می‌کند. نام او را نمی‌دانیم، چون در تمام کتاب هیچ‌وقت او را به نام خطاب نمی‌کنند، اما بر اساس نوشته‌ خودش از اصل و نسبش به‌خوبی آگاهیم... م.

سه روز به آخر دریا: سفرنامه شاهزاده‌ خانم قاجاری

به کوشش نازیلا ناظمی

ناشر: اطراف

کتاب "سه روز به آخر دریا"، سفرنامه‌ همسر عمادالملک به مکه و عتبات، تنها ماجرای یک سفر زیارتی نیست، بلکه داستان یک زندگی است. زندگی یک زن درباری که لایه‌ای ناپیدا را آشکار می‌کند. نام او را نمی‌دانیم، چون در تمام کتاب هیچ‌وقت او را به نام خطاب نمی‌کنند، اما بر اساس نوشته‌ خودش از اصل و نسبش به‌خوبی آگاهیم. او دختر شاهزاده مبارک‌میرزا، نوه‌ شاهزاده محمودمیرزا و نوه‌ فتحعلی‌شاه قاجار است و از سمت مادر نوه‌ نادرشاه افشار محسوب می‌شود. زنی است باسواد، آشنا به شعر و ادبیات، هنرمند و قطعاً زیبا؛ چون آوازه‌اش به ناصرالدین‌شاه می‌رسد و در پانزده سالگی به نامزدیِ شاه درمی‌آید. این نامزدی به انجام نمی‌رسد و آن‌طور که خودش می‌نویسد «بغض بزرگان مانع گردیده». پس از سه سال نامزدی به هم می‌خورد و شاهزاده خانم در سن هجده سالگی به دستور ناصرالدین ‌شاه به عقد عمادالملک، حاکم پنجاه و چند ساله‌ بسیار ثروتمند و معتبر "تون و طبس" در می‌آید. پس از چند سال دشمنی‌های زنان دیگر عمادالملک و مرگ دو برادرش و دلتنگی‌های شاهزاده خانم او را به عزیمت به مکه و عتبات مصمم می‌کند.

بخشی از کتاب:

"چهارشنبه بیست و هشتم شعبان آمدیم به دار و داری هم گله و احشام داشت. شرط خدمت به جا آوردند. همه قسم اسباب گوسفند و بزغاله و غیره آوردند. یک چشمه آب شور، یکی شیرین. جای خوش‌هوایی بود، آبادی کمی داشت... ت. "

"شب را آمدیم تا صبح پنجشنبه بیست و نهم شعبان به منزل موسومه به زیرآب. آبش شور بود، هوا هم گرم. آبادی‌اش منحصر به چند چادر احشام گله‌دار بود. آن‌جا گوسفندش سالی دو بار می‌زاید: یکی اول بهار، یکی اول پاییز. شب لنگ شد... د. "

"امروز صبح جمعه اول ماه مبارک رمضان ۱۳۰۳ ما بیچاره‌ها که باید روزه را بخوریم، رفتیم شکاف کوه با حاجیه آقا و بی‌بی فاطی، غسل از آب جاری و سی کف آب بر سر ریختن، به عمل آمد. اول ظهر هوا به شدت گرم بود... د. "

"این پسره­ قاینی محمدحسین نام برای ما یک چشمه­ آب شیرین پیدا کرد، خیک‌ها را آدم‌ها آب‌گیری کردند. در همین گرما سوار شدیم. این طفل سه ساله­ حاجیه آقا که بسیار پسر خوش‌صورت خوش‌حالتی است، من و او نهایت دلبستگی را داریم. از شدت گرما مثل ماهی بی‌آب می‌طپید.

خودم و تمام مردم نزدیک است هلاک شویم. هم ریگ است، هم کویر. ماه جوزا در گرمسیر بی‌آب میان کویر نمک. شنیدن کی بود مانند دیدن... ن. "

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.