شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۰ - ۲۳:۰۹

برگزیدگان جشنواره خاطره‌نویسی عهدجانانه؛

انگار کرونا اینقدر ظالم نبود که کودک‌کشی کند

انگار کرونا اینقدر ظالم نبود که کودک‌کشی کند

«خاطره کرونایی» نوشته‌ای ازسجاد منصوری از کادر درمان بیمارستان شهید ولیان الیگودرز است که در نخستین جشنواره کشوری "خاطره‌نویسی عهد جانانه" حضور پیدا کرد و موفق به کسب رتبه برتر در بخش «اساتید» شد.

به گزارش مفدا، جشنواره کشوری "خاطره نویسی عهد جانانه" با حمایت معاونت فرهنگی و دانشجویی وزارت بهداشت و به همت دانشگاه علوم پزشکی اهواز در محورهای پنجگانه "خاطرات کادر درمان در مراکز درمانی و بهداشتی"، "خاطرات دانشجویان از فعالیت‌های فرهنگی و جهادی"، "خاطرات دانشجویان در خط مقدم مقابله با کرونا"، "خاطرات کارکنان و دانشجویان نظام سلامت در دوران بیماری" و "خاطرات خانواده کادر درمان در دوران شیوع بیماری" برگزار شد.

«خاطره کرونایی»

اواخر سال ۱۳۹۸ بود که از بخش اورژانس با بخش ما که تازه به عنوان بخش بستری بیماران کرونایی تعیین شده بود تماس گرفتند و گفتند که یک زن و شوهر با تشخیص کرونا برایتان می‌فرستیم.. به گفته همکار اورژانس آن‌ها به دنبال مسافرت به یکی از کلانشهرها به بیماری مبتلا شده‌اند. آن زمان تازه کرونا به کشور آمده بود و هنوز در شهر محل زندگی من بیمار کرونایی بستری نداشتیم. آن‌ها اولین بیماران ما بودند که ما باید بستری می‌کردیم. هنوز نه تنها مردم خطر همه‌گیری بیماری را درک نکرده بودند و اقدامات پیشگیرانه از مبتلا شدن را رعایت نمی‌کردند، بلکه در بیمارستان ما هم به نسبت امروز تجهیزات حفاظتی و درک واقعی از خطر در پرسنل به وجود نیامده بود و من خودم به شخصه هنوز اهمیت زیاد نمی‌دادم و قضیه را جدی نمی‌گرفتم.

بهرحال با همراهی پرستار و خدمات بخش اورژانس زن و مرد میانسال با ویلچر وارد بخش ما شدند. بیماران را تحویل گرفتم. علیرغم اصرار به اینکه هر کدام در اتاق جداگانه ایزوله و جدا بستری شوند اما با اصرار آنها مجبور شدم در اتاق شماره ۵ که دو تخته بود کنار هم آنها را بستری کنم. در حین تاریخچه گرفتن از آنها متوجه شدم که برای درمان بیماری کلیوی مرد آنها به آن کلانشهر مسافرت کرده‌اند و به کرونا مبتلا شده‌اند. در طی ۲ هفته‌ای که برای مراقبت و پرستاری از آنها به اتاق ۵ میرفتم هر بار خانم به من می‌گفت "من حالم خوب است، تورا به خدا شوهرم را نجات بدهید که بیماری کلیوی هم دارد".

معلوم بود خیلی رابطه عشق و دوستی بین آنها بود که حاضر بود از خودش بگذرد ولی شوهرش بهبود پیدا کند. در طی آن دو هفته حال شوهرش بدتر و وخیم‌تر میشد تا اینکه بدلیل شدت مشکل تنفسی و کلیوی مجبور شدیم شوهرش را به بخش ای سی یو جهت وصل شدن به دستگاه تنفس مصنوعی منتقل کنیم. یک صبح که رفتم بخش و شیفت را تحویل گرفتم متوجه شدم که همسرش بدلیل شدت مشکل تنفسی متاسفانه فوت شده است. اون روز هم  خیلی ترسیده بودم و هم خیلی برای این حادثه غمگین و نگران شدم. به هرحال زن هم بهبود پیدا کرد و از بخش ترخیص شد.

از آن روز به بعد نکات ایمنی و حفاظتی را خیلی بیشتر رعایت می‌کردم چون هم دختری ۴ ساله در خانه داشتم و هم همسرم که پرستار بود و به خاطر بیماری زمینه‌ای قلبی در مرخصی بود که مبادا به بیماری کرونا مبتلا شود در خطر ابتلا شدن بود. بعد از هر شیفت تمام لباسهایم را تعویض می‌کردم و با ترس منزل می‌رفتم.

یک هفته از آن قضیه گذشت وقتی از خواب بیدار شدم که شیفت برم احساس ضعف و بی‌حالی شدیدی داشتم. شب همان روز تب کردم و احساس کردم چیزی در درون سینه‌‍ام قدرت نفس کشیدنم را گرفته است. از پله‌های منزل که بالا می‌آمدم جلوی چشمانم قرمز می‌شد، به همسرم که می‌گفتم به من می‌گفت نترس بخاطر آفتابه. کم‌کم سردردم و تنگی نفسم آنقدر شدید شد که دیگر ترسیده بود. به بیمارستان مراجعه کرد و سی تی اسکن و آزمایش دادم که مشخص شد ریه سمت چپم درگیری کرونا دارد. پزشک بیمارستان دستور بستری دادند و در بخش خودم در همان اتاق ۵ بستری شدم. خیلی ترسیده بودم و یاد آن زن و مرد و آن حادثه افتادم ولی با خودم فکر کردم که من که جوانم و بیماری زمینه‌ای ندارم و می‌توانم کرونا را شکست دهم. ولی از ترس اینکه همسرم که بیماری قلبی داشت به واسطه من مبتلا شده باشد شب‌ها خوابم نمی‌برد. هزار فکر به مغزم می‌آمد و از اضطراب و نگرانی نمی‌دانستم چکار کنم. از یک طرف علایم بالینی و تاثیر کرونا مرا ضعیف کرده بود از طرف دیگر نگرانیم از اتفاقی که ممکن بود برای خانواده و همسر و دخترم بیفتند مرا به شدت پریشان و نگران می‌کرد.

من در بخش بستری بودم و همسر و دخترم که این شهر هم غریب هستند و فقط به واسطه شغل پرستاریمان در این شهر ساکن شده‌ایم در منزل بودند که مبادا مبتلا شوند. اما کار از کار گذشته بود و همسرم هم روز بعد علایم کرونا را نشان داد و مشخص شد که مبتلا شده است. حالا دیگر به شدت هم عذاب وجدان داشتم و هم نگران حال همسرم که بیماری قلبی هم داشت بودم. به پیشنهاد پزشک و رضایت خودم تصمیم گرفتم برای ادامه درمان به خانه بروم و در اتاق قرنطینه شوم. همسرم با مشاوره پزشک قلب درمان را پیش می‌برد و من هم در منزل دارو مصرف می‌کردم. چیزی که در دوران قرنطینه خانگی خیلی عجیب و جالب بود این بود که دختر ۴ ساله‌ام به لطف خدا به بیماری مبتلا نشده بود و انگار کرونا اینقدر ظالم نبود که کودک‌کشی کند. به لطف خدا و کمک پزشکان و مشاوره همکاران و انرژی که با تماس تلفنی‌هایشان  با ما می گرفتند، من و همسرم روز به روز حالمان بهتر می‌شد و توانستیم از آن روزهای سخت گذر کنیم. اکنون هم که این خاطره را می‌نویسم در بخش کرونا مشغول به مراقبت و پرستاری از بیماران کرونایی هستم و در اتاق ۵ زن و شوهری مبتلا به کرونا داریم که خیلی نگران حالشان هستم

                                                                 سجاد منصوری

                                         بیمارستان شهید ولیان الیگودرز(۱۸/۰۲/۱۳۹۹   ساعت ۱۰:۳۰)

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.