جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۹:۱۳

دانته و کمدی الهی(۲)

کمدی الهی

عارف نظری دانشجوی پزشکی و عضو سرویس فرهنگی مفدا شاهرود در ادامه یادداشت هفته پیش خود، کتاب کمدی الهی دانته را به علاقه‌مندان به کتاب و کتاب‌خوانی معرفی کرده‌است.

در ادامه‌ی مطلب قبلی(دانته و کمدی الهی۱)، این یادداشت درباره‌ سوابق کمدی الهی در جهان، بررسی شخصیت‌های اصلی کمدی الهی، نگاهی به دوزخ و گزیده‌ای از آن می‌باشد. امیدوارم مفید واقع شود.

سوابق کمدی الهی در ادبیات شرق و غرب

به طور کلی فکر سفر به دنیای ارواح، فکری نیست که دانته مبتکر آن باشد، زیرا این فکر پیش از او وجود داشته است و بارها موضوع آثار مختلف ادبی و هنری قرار گرفته است.

- قدیم‌ترین نمونه‌ای که در ادبیات غربی در این باره می‌توان یافت، ظاهرا کتاب اودیسه اثر معروف هومر است که در آن پهلوان یونانی به نام اولیس توسط زنی جادوگر به دنیای زیرزمینی دوزخ فرستاده می‌شود.

- در انجیل نیز از سفر زندگان به دنیای دیگر سخن رفته‌است. برای مثال سفر پولس رسول به آسمان و بهشت.

-در احادیث اسلامی و آثار ادبی عرب نیز سوابق متعدد برای این سفر بدان دنیا دیده می‌شود. به طوری که طبق بررسی پروفسور جیرولی، در زمان دانته نسخه‌ لاتینی داستان معراج پیامبر اسلام (ص) وجود داشته و به احتمال قوی، دانته از این نوشته بی‌اطلاع نبوده‌است.

-همچنین ترجمه‌ لاتینی اثر معروف ابوالعلا معری شاعر بزرگ عرب به نام رساله‌ی الغفران که در آن شاعر با لحنی نیش‌دار از سفر مردی به نام ابن قارح به دوزخ و ملاقات وی با شیطان سخن گفته است.

-از این‌ها گذشته باید اختصاصا به دو سابقه مهم کمدی الهی در ادبیات ایرانی اشاره کرد که هر دو از این نظر بسیار اهمیت دارند و در آن هر دو از سفر زندگان به دنیای دیگر و آنچه در آنجا دیده‌اند به طور مبسوط سخن رفته‌است؛ یکی اثر مذهبی و ادبی زرتشتی دروه ساسانی به نام "ارداویراف‌نامه" که داستان صعود روح ارداویراف مصلح دینی زرتشتی به عالم دیگر و شرح دیده‌ها و شنیده‌های او در این سفر است، دیگری کتاب معروف سنایی غزنوی به نام "سیر العباد الی المعاد" که در آن شاعر به هدایت مرشد خود دنیای دیگر را به چشم می‌بیند و در بازگشت مشهودات خویش را نقل می‌کند.

از این دو رساله "ارداویراف‌نامه" شباهت عجیبی با کمدی الهی دارد به طوری که جای تعجب است اگر دانته را از این اثر بی‌اطلاع بدانیم هرچند که چنین اطلاعی بعید ‌می‌نماید. این اثری است که ظاهرا بیش از همه با کمدی الهی شباهت دارد: نوع سفر به دنیای دیگر، نوع گناهان، نوع عقاب‌ها و شکنجه‌ها و توصیفی که از قسمت‌های مختلف دوزخ می‌شود، به طوری که در جزئیات شباهت‌های متعددی می‌توان یافت. منتها به خلاف کمدی الهی که از آغاز مورد بحث و تجلیل قرار گرفته این کتاب ایرانی گمنام مانده‌است.

مثنوی "سیرالعباد الی المعاد" سنایی غزنوی نیز اثر ادبی بزرگی است که مانند کمدی الهی پر است از استعارات و تمثیلات و کنایه‌هایی که غالبا مثل اثر دانته محتاج به شرح و تفسیرند. این اثر که تقریبا دو قرن پیش از کمدی الهی به وجود آمده از قدیم‌ترین آثار شعرای متصوف ایران است.

زیرنویس عکس۱: از سروده‌ی نوزدهم دوزخ :(( در کف پاهای اینان شعله می‌کشید . . .))

نگاهی به سفر دوزخ دانته

دوزخ دانته در زیر زمین قرار دارد، طرح کلی دوزخ او به‌مانند مخروطی برعکس است که قاعده‌ آن به سمت سطح زمین و نوک آن به سمت مرکز زمین است. طبقات سطحی‌تر مربوط به گناهانی سبک‌تر است و جمعیت آنها نیز بیشتر است. هرچه به طبقات پایین‌تر می‌آییم گناهان سنگین‌تر و جمعیت کمتر می‌شود، تا به طبقه‌ی نهم که جایگاه شیطان است می‌رسیم.

سفر دوزخ دانته جالب‌ترین قسمت از قسمت‌های سه‌گانه این سفر او به دنیای دیگر است، زیرا از آن یکنواختی دو قسمت دیگر سفر برزخ و بهشت که گاه خواننده را خسته می‌کند عاری است. قسمت دوزخ سفر دانته بیشتر از دو قسمت دیگر مورد ترجمه، نقد، تحلیل و استقبال خوانندگان واقع شده‌است، گویا شیطان و گناه برای ابنای بشر جاذبه‌ای فراوان‌تر دارد.

 زیرنویس عکس۲: نمای دوزخ دانته

ویرژیل و بئاتریس

دانته در این سفر خود همراهانی دارد. ویرژیل نماد عقل انسانی است که دانته را در مسیر پر مشکل خود راهنمایی می‌کند اما این عقل انسانی محدودیت دارد و جایی می‌رسد که از کار بازمی‌ماند. اینجاست که بئاتریس، مظهر عشق الهی، وارد می‌شود و موانع را کنار می‌زند و دانته را تا انتهای مسیر خود و رسیدن به مظهر اعلی راهنمایی می‌کند.

دل چو از پیر خرد نقد معانی می‌جست/ عشق می‌گفت شرح آنچه بر او مشکل بود

زیرنویس عکس۳: از سروده‌ی سی‌وسوم بهشت :(( در فروغ این گل بهشتی، پراکندگان عالم آفرینش را در کتابی واحد که عشق شیرازه‌ی اوراقش بود به هم پیوسته دیدم.))

بخشی از سروده‌ی سوم دوزخ

در ترجمه‌ای که من استفاده می‌کنم، یعنی ترجمه استاد شجاع الدین شفاء، استاد پانوشت‌های زیادی در توضیح و تحلیل جملات سروده‌ها دارند اما برای اینکه اطاله‌ی کلام پیش نیاید من از آوردن این پانوشت‌ها خودداری کردم و فقط در بعضی قسمت‌ها در داخل پرانتز کمی توضیح ارائه کردم. این بخش را فقط برای آشنایی با متن کمدی الهی آورده‌ام و از قسمتی انتخاب کرده‌ام که نسبتا ساده است و نیاز زیادی به توضیحات اضافی ندارد. اینک بخشی از سروده‌ی سوم دوزخ:

ازمن داخل شهر آلام می‌شوند

از من به‌سوی رنج ابد می‌روند.

از من، پا به جرگه‌ی گمگشتگان می‌گذارند.

عدالت، صانع والای مرا به ساختنم برانگیخت:

پدید آرنده‌ام قدرت الهی بود، و عقل کل و عشق نخستین(مظهر تثلیث).

شما که داخل می‌شوید، دست از هر امیدی بشویید(این جمله‌ای است که بر دروازه دوزخ حک شده و از معروف‌ترین و زیباترین جملات کمدی الهی است).

و او(ویرژیل) چون کسی که به کنه اندیشه‌ی من پی برده‌باشد، پاسخم داد:(( اینجا باید هرگونه بدگمانی را کنار گذاشت و با هرگونه زبونی وداع گفت. اکنون بدانجایی رسیده‌ایم که، همچنان که گفتم، تیره‌روزانی را که نعمت خود را از کف داده‌اند درآن خواهی دید.))

و آنگاه دست مرا در دست خود گرفت و با چهره‌ای بشاش که مرا نیرو بخشید، داخل وادی اسرارم(زندگی پس از مرگ) کرد.

آنجا، در فضایی که هیچ اختری در آن نمی‌درخشید( چون دوزخ دانته زیرزمین قرار دارد هیچ نوری بدانجا نمی‌رسد)، همه‌جا آه‌ها و ندبه‌ها و ناله‌های سوزان طنین‌انداز بود، چنانکه شنیدن آنها هنگام ورودم به گریه انداخت.

زبان‌های عجیب و غریب، کفرگویی‌های دهشت‌زا، سخنان رنج‌آلوده، فریادهای خشم، صداهای بلند و خفه که با صدای برهم خوردن دست‌ها همراه بوده،

غوغایی به پا کرده‌بود که در ظلمت جاودان این فضا، همچون شنی که دستخوش گردبادی شده‌باشد، پیوسته به دور خود می‌چرخید.

. . .

زیرنویس عکس۴: از سروده‌ی پانزدهم برزخ :(( پس آنگاه مردمانی غضبناک را دیدم که نوجوانی را سنگسار کردند و جملگی بانگ می‌زدند که "بکش! بکش!"

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.