سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۱۳:۲۱

شهادت حضرت علی (ع) تسلیت

شهادت حضرت علی _ گناباد

فرارسیدن بیست و یکم ماه رمضان، شهادت مولای متقیان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام تسلیت باد

به گزارش مفدا - گناباد، آنگاه که سیاهی شب، آسمان خاموش کوفه را فرا گرفته بود علی آمد و آخرین اذان سرخ را تا اوج عروج پرواز داد و در محراب محبوب، به نماز ایستاد. لحظه‏ ای بعد، سر بر آستان دوست گذاشت تا خویش را تا ابد، رستگار سازد و زمانه را داغدار خویش نماید. 

یکی از بزرگترین حوادث تاریخ مسلمانان که در راه تغییر مسیر اسلام روی داد ،شهادت حضرت علی علیه السّلام بود.با شهادت آن بزرگوار، اسلام تنها نگهبان دلسوز و یگانه حامی واقعی خود را از دست داد و مسلمانان از برکت وجود پیشوایی محبوب، زمامداری عادل، امامی عالم، رهبری رؤوف و مهربان محروم شدند، و امواج بلایا و فتنه ها از هر سو آنها را احاطه کرد.

ضربت «ابن ملجم مرادی» ضربتی بود که بر پیکر اسلام، عدالت، حرّیّت و فضیلت و بر پیکر تمام اهداف عالی انسانی وارد شد.

بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی (ع) و معاویه و عمروعاص هستند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند، مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست. سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد.

ابن ملجم متعهد قتل امام علی (ع) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند. آن شب حضرت علی (ع) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح باخبر بودند، وقتی موضوع را با دخترش در میان نهاد، ام کلثوم گفت: فردا جعده را به جای خودتان به مسجد بفرستید. حضرت علی (ع) فرمود: «از قضای الهی نمی توان گریخت» آن گاه کمربند خود را محکم بست و عازم مسجد شد.

ابن ملجم، در حالی که حضرت علی (ع) در سجده بودند، با ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن شریفش را به خون رنگین کرد. در این حال آن حضرت فرمود:

«فزت و رب الکعبه»

«به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم»

سپس آیه ۵۵ سوره طه را تلاوت فرمود: «شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان می گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان می آوریم»

کوفه،دردهایش را بر شانه این مرد سبک می کرد و تنهایی هایش با حضور او مأنوس بود.

کوفه بر قامت مولا ایستاده بود؛بی آن که یک بار از خود بپرسد:این کیست که مرا این چنین تاب آورده است؟!

این کیست که ناله ی یتیمان مرا پاسخ داده و نگذاشته هیچ تهیدستی بی پناه بماند؟!

کیست که از فانوس های روشن هدایتش،شهر روشن شده است و خطبه های آسمانی اش،بهشت را بشارت می دهد؟

مولود خانه خدا، محبوب خدا، به سوی خانه ی خدا قدم بر می دارد.

او می آید؛تنها و استوار،خود،تنها سایه سار وسعت خویش است.او نیامده بود که بماند.

او پرنده ترین نسل آدم بود.چگونه می توانست در اسارت خاک بماند؟

باید برود؛چرا که ضربت شمشیر را مرهم زخم هایش می داند؛اگر چه که هیچ کس معنای لبخند مولا در خضاب خون سرش و سرودن"فزت و رب الکعبه"را نتواند بفهمد.....

خبرنگار: یگانه باقرزاده 

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.