جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۱۹:۰۵

اعلام نتایج :

مسابقه عطر ظهور

عطر ظهور

این مسابقه با همکاری تشکل بسیج دانشجویی دانشکده علوم پزشکی خوی و کانون قرآن و عترت دانشکده در بین کل دانشجویان دانشگاه های علوم پزشکی کشور برگزار گردید .

به گزارش خبرگزاری مفدا_ خوی ،در این مسابقه بیش از ۱۰ دانشگاه علوم پزشکی از سراسر کشور  و ۱۵دانشکده شرکت کرده که در کل از بین  ۵۲ اثر  فرستاده شده به نفرات برگزیده جوایز ارزنده ای داده خواهد شد و این  نتایج به صوریت ذیل  اعلام می شود :  

نفر اول بخش دلنوشته :

آقای مراد داداش زاده از علوم پزشکی خوی

دل نوشته داداش زاده دانشجوی اتاق عمل دانشکده علوم پزشکی خوی : 

امروز عجب روزی بود! همه غافلگیر شدیم. ما در خانه بودیم. پدر خواب بود. مادر در آشپزخانه مشغول پخت و پز. من و برادر کوچکم سر کنترل تلویزیون جرّ و ‌بحث می‌کردیم! که ناگهان آن صدای عجیب و دلنشین در خانه پیچید. آیه‌ای از قرآن. به خیال اینکه شاید صدا از بیرون آمده، پنجره را باز کردم و دیدم که صدا در خیابان نیز به وضوح می‌آید.

 صدایت آشنا و پُررنج بود؛ پدرم بی‌درنگ از خواب پرید. مادرم با کفگیر به زمین تکیه داده بود. من و برادرم کنترل را به کناری پرت کردیم و سراپا گوش شدیم. اصلاً مجری تلویزیون و مهمانان آن هم از جای خود بلند شده بودند و با دهانی باز و چشمانی متعجب، آسمان را ورانداز می‌کردند.
و تو خود را معرفی کردی:

 « ای اهل عالم! من بقیه‌الله و حجت و جانشین خداوند روی زمینم... »

باورمان نمی‌شد.‌ آن‌جا بود که گُل از گُلمان شکفت و زیر لب سلام دادیم: «السلام علیک یا بقیه‌الله فی ارضه» 

 بعد با طنین محمدی‌ات ما را خواستی:«...در حقّ ما از خدا بترسید و ما را خوار نسازید، یاریمان کنید که خداوند شما را یاری کند. امروز از هر مسلمانی یاری می طلبم». وصف نشدنی است. در پوست خود نمی‌گنجیدیم. پدرم همان پایین تخت به سجدهٔ شکر افتاد. مادرم سرش روی زانو بود و های های گریه می‌کرد و من و برادرم به خیابان دویدیم.

 خودت دیدی که کوچه و خیابان غلغله بود! مردم مثل مورچه‌هایی که خانه‌هایشان اسیر سیلاب شده، بیرون می‌ریختند. یکی دکمه پیراهنش را بین راه می‌بست، دیگری گِرِه روسری‌اش را میان کوچه محکم می‌کرد، عده‌ای زیر بغل پیرزنی ناراحت را که پایه عصایش بخاطر عجله شکسته بود گرفته بودند و دیدی آن کودکی که به عشق تو کفش‌های پدرش را با عجله پوشیده بود و هی می‌افتاد!

 مردمی که روزی از سلام کردن به یکدیگر اکراه داشتند، خندان به هم تبریک می‌گفتند. قنادی، رایگان شیرینی پخش می‌کرد و دَم گل‌فروشیِ سر خیابان، مردم صف بسته بودند برای خرید گل ولو یک شاخه برای تهنیت به گل نرگس!

 ماشین‌ها بوق‌زنان و بانوان کِل‌کشان و گلاب‌پاشان، پشت سر جمعیت عظیمی از جوانان به راه افتادند. جوانانی که دست می افشاندند و با شور می‌خواندند: «صلّ علی محمد * حضرت مهدی آمد»

 خیلی از نگاه‌ها به ویترین یک تلویزیون‌ فروشی در آن سوی خیابان دوخته شده بود تا اولین تصویر جمال زیبایت، مخابرهٔ جهانی شود. نذر ۳۱۳ صلوات کردم مبادا اَجنبی چشم زخمت بزند. وقتی چهره دلربایت به قاب تلویزیون آمد، شیشهٔ مغازه غرق بوسه شد. یکی بلندبلند صلوات می‌فرستاد، دیگری قسم می‌خورد که تو را قبلاً در محله‌شان دیده وخیلی‌ها اشک‌هایشان را با آستین پاک می‌کردند تا یک دل سیر تماشایت کنند.

 در این مدت که علائم پیش از ظهور یکی پس از دیگری نمایان می‌شد، دل شیعیانت مثل سیر و سرکه می‌جوشید اما کسی فکر نمی‌کرد به این زودی‌ها ببیندت.
مراد(سامیار) داداش زاده
اتاق عمل۹۷

بخش پوستر :

آقای آیدین شبیه زاده از علوم پزشکی خوی


خانم فاطمه سهراب پور از علوم پزشکی سمنان

بخش نقاشی : 

آقای امین گودرزی از علوم پزشکی همدان


آقای مهدی حسین نژاد از علوم پزشکی خوی

 
خانم زینب احمدیان از علوم پزشکی مشهد

با عرض تبریک به نفرات برتر وآرزوی موفقیت روز افزون برای یکایک عزیزان جهت هماهنگی و دریافت جایزه به آی دی زیر مراجعه فرمایید.

@AdmiinXums

اخبار مرتبط

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.