جمعه ۱۳ فروردین ۱۴۰۰ - ۱۳:۱۹

از تاریخ چه می‌دانیم؟

تاریخ

چیزی در حدود دو هفته‌ پیش بود که مطلبی را در شماره ۱۲۱ مجله بخارا نوشته‌ آرزو مختاریان، تحت عنوان "بدن مستعار" می‌خواندم که برق سه ‌فاز از کله‌ام پرید!

ماجرا از این قرار بود:

«در کتاب روضۀ الصفویه نوشته‌ی میرزا بیگ حسن جنابدی درباره پس از مرگ شیبک خان( شیبک خان اوزبک از شاه اسماعیل اول-موسس سلسله صفویه-در طی جنگی شکست خورد و کشته شد.) آمده:((بعد از تفتیش و تحقیق بسیار در چهار دیوار باغی مندرس، که فرقه اوزبکیه درحال شکست و اضطرار از مهابت غازیان شیرشکار[لشکریان شاه اسماعیل] بدان چهار دیوار درآمده و مجموع به قتل رسیده بودند. کالبدش[ جسد شیبک‌خان] در زیر اجساد کشتگان بی‌علامت زخم و جرحی یافتند. در حال، سرِ پرغرورش از بدن انفصال داده نزد پادشاه ظفرپناه[شاه اسماعیل] آوردند. خسرو کامکارِ صاحب‌اقتدار به احضارِ بدنش نیز فرمان داده، فرمانبرداران در ساعت بدنش نیز به مهابت اثر آن شهریار درآورند. پادشاه کینه‌خواه سه ضربت از شمشیر خونریز ذوالفقارآسا  بر شکمش زدند و دو دست او را قطع نمودند و به لفظ گوهربار ادا فرموند که هرکس سرِ مرا[شاه اسماعیل] دوست دارد از گوشت دشمن من[جسد شیبک‌خان] طعمه سازد[بخورد]!! از ثقات صحت شعار، خصوصاً خواجه محمود ساغرچی مروی‌ست که: به مجرد استماع این فرمان، کوشش و ازدحام جهت اکل[خوردن] گوشت اعضای میته‌ی وی[شیبک‌خان] به مرتبه‌ای رسید که صوفیان!!! تیغ‌ها کشیده و قصد یکدیگر می‌نمودند و آن گوشت افسرده متعفنِ با خاک و خون آغشته را به وجهی از یکدیگر ربوده تغذیه می‌کردند که مرغان شکاری درحال طغیان گرسنگی و شره، گوشت آهو را بدان رغبت از یکدیگر ربودندی))»

این متن برایم باورپذیر نبود، آنهم در حکومتی که اعتقادات دینی و صوفی‌گری داشت چگونه ممکن است این چنین کار شنیعی را مرتکب شوند. در متن بالا خواندیم که صوفیان تیغ‌ها را برکشیدند و از گوشت میت خوردند، اینها چگونه صوفیانی هستند که آدمخوار شده‌اند! و برای خوردن گوشت میت از یکدیگر سبقت می‌گیرند! تازه این بخش اول ماجرا بود، در ادامه رسیدم به حکایت "چیگینی‌ها" در دربار شاه عباس اول که این دیگر مثل فیلم‌های ترسناک می‌ماند. خودتان ماجرا را بخوانید:[از کتاب روضه الصفویه]

«...زمره‌ای دیگر از این قبیل که در فرمان ملک بیگ اصفهانی جارچی‌باشی به سر می‌بردند، مسمی به چیگین یعنی گوشت خام‌خوار، و آن فرقه[چیگینی‌ها] نیز آلت سیاست و غضب بودند که گناهکاران را از یکدیگر می‌ربودند و اِنف[بینی] و اِذن[گوش] ایشان[مغضوب شدگان] را به دندان قطع نموده، بلع می‌فرمودند و همچنین بقیه‌ی اعضای ایشان را به دندان، انفصال داده می‌خوردند تا حیات از آن گروه مسلوب می‌گشت. و این جماعت[چیگینی‌ها] لباس مخصوص داشتند، جهت امتیاز.»

جالب است که این نوع تنبیه وحشیانه جلادان مخصوص به خود را داشت که لباس مخصوص و جایگاه خاص در دربار صفوی داشتند. البته که صوفیان دربار صفوی نیز در موقعیت‌هایی این تنبیهات را بر مجرم شخصاٌ اعمال می‌کردند!. تا جایی که من از تاریخ اطلاع دارم انواع و اقسام تنبیهات در دوره‌های مختلف تاریخی بر مجرم اعمال می‌شد ازجمله میل کشیدن به چشم، قطع اعضای بدن، طعمه‌ی حیوانات درنده شدن، انداختن مجرم در دیگ‌های جوشان از آب یا روغن، زنده به گور کردن و دیگر اقسام شکنجه. اما آدم‌خواری( البته نه به منظور تغذیه بلکه به منظور نوعی تنبیه) حقاٌ جایگاه ویژه‌ای دارد.

هدفم از نقل این حکایات دو چیز بود. اول صرفاٌ تعریف حکایتی عجیب و شگفت‌آور بود که برق سه فاز را نیز از کله‌ی شما بپرانم. دوم-که مهمتر است- اینکه بدانیم نادانسته‌هایمان از تاریخ زیاد است، زوایای پنهان تاریخ کم نیستند. چه بسا که در مواردی نظرمان نسبت به یک شخص یا واقعه‌ی تاریخی صدوهشتاد درجه عوض می‌شود. ما انسان‌ها تک بعدی نیستیم، جنبه‌های مختلف داریم، کارهای متفاوت و حتی متضادی را در دوره‌های زندگی مرتکب می‌شویم اما متاسفانه در هنگام قضاوت دیگران این مورد مهم از یادمان می‌رود و بسیار نادانسته و افراطی درباره یک شخص اظهار نظر می‌کنیم. هرقدر که از تاریخ بیشتر بخوانیم و بدانیم تعصبات‌مان بیشتر رنگ می‌بازد و نگاهمان از تک سو نگری به چند جانبه نگری مبدل می‌شود. به عبارت دیگر با افزایش آگاهی‌مان به‌جای اینکه  منزلت یک شخصیت را آنقدر بالا ببریم که سرش به طاق آسمان بچسبد یا از آن طرف شخصی را آنقدر فرو بگذاریم که همنشین شیطانش بدانیم(فرهنگ رایج افراط و تفریط حاکم بر ایران امروز)، جنبه‌های مختلف و اعمال شخص را مطالعه می‌کنیم که باعث می‌شود در مسیر حق و درستی قدم برداریم و کمتر دچار تعصبات و افراط‌گرایی بشویم. در نهایت بگویم که قصد ندارم صفویان را تنها خونخواران و جباران تاریخ معرفی کنم، چرا که مشابه این رفتارها در تاریخ کم نیستند. همانطور که گفتم قصدم این است که تلنگری زده باشم تا به قضایا جامع‌نگرانه نگاه کنیم و جنبه‌های مثبت و منفی را در کنار هم ببینم و هیچکدام را متعصبانه کنار نگذاریم.

آن کس که نداند و بداند که نداند       لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند     در جهل مرکب ابدالدهر بماند

آن کس که بداند و بخواهد که بداند     خود را به بلندای سعادت برساند

ابن یمین فرومدی

یادداشتی از عارف نظری، دانشجوی پزشکی و عضو سرویس فرهنگی مفدا شاهرود

اخبار مرتبط

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.