چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۰:۰۲

به بهانه سالگرد در گذشت دکتر افشین یداللهی؛

او در زمزمه‌هایمان ادامه خواهد داشت

او در زمزمه‌هایمان ادامه خواهد داشت

افشین یداللهی رانه‌سرا و پزشک متخصص اعصاب و روان، پزشک دانش آموخته دانشگاه علوم پزشکی کرمان بود وی در اسفندماه در سانحه تصادف جان به جان آفرین تسلیم کرد.

دکتر افشین یداللهی می‌توانست خیلی بیشتر از این‌ها زندگی کند!
حالا اگر زنده بود ۵۲ ساله می‌شد که سنِ زیادی هم نیست. احتمالا هنوز در جلسات خانه‌ی ترانه حضور فعال داشت. خانه‌ی ترانه‌ای که با کمک تعدادی از دوستان ترانه‌سرا در سال ۱۳۸۰ افتتاح شده بود و بعدها که هر کدام از اعضای هیئت مؤسس به سببی از آن جدا شده بودند؛ افشین یداللهی جلسات را برگزار می‌کرد. دورهمی‌هایی که به خواندن ترانه، نقد و بررسی آثار و گاهی جلسات کارگاهی می‌گذشت. جایی برای رشد ترانه!
شاید در این اوضاع کرونا یک روز، تمام صفحات مجازی پر میشد از خبر کار جدید افشین یداللهی با محمد اصفهانی یا علیرضا قربانی یا هر خواننده محبوب دیگری. و ما بی‌صبرانه منتظر بودیم تا بشنویم و باز هم همان احساس غرق شدگی که قبل‌ترها تجربه کرده بودیم؛ سراغمان بیاید. احساس غرق شدگی در ترانه‌هایی مثل:

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

شاید هم داشتیم برنامه ریزی می کردیم که در شب شعری مهمان دانشگاه علوم پزشکی کرمان باشد. تجدید خاطره با جایی که درس خوانده بود و  پزشک شده بود. احتمالاً کنار همان درخت‌هایی که ما راه می‌رفتیم، شعر خوانده باشد. سرکلاس در حاشیه سفید جزوه‌های آناتومی یکی از اولین ترانه‌هایش را نوشته باشد. چه کسی می داند مکان‌ها چه خاطراتی را در خود نگاه می‌دارند؟
در مورد خاطرات مکان‌ها که نمی‌شود فهمید اما می‌شود سراغ آدم‌ها رفت. سراغ کسانی که با هنر به خاطرات اندوهناک و شاد ما گره خورده‌اند و عجیب جای خالی‌شان به چشم می‌آید.
اغلبِ ما در زندگی الگوهایی داریم. افرادی که انگار تصویرِ آینده‌ی ما هستند. تصویری که اگر در غایت زندگی به آنجا برسیم، با خیالِ راحت در عکس‌ها لبخند خواهیم زد.
هرقدر مسیرِ رشد این افراد به زندگیِ روزمره‌ی ما نزدیک‌تر باشد، یک‌جایی درون قلب‌مان حس بهتری خواهیم داشت، چون می‌فهمیم آدم‌های موفق و نابغه به همان رنج‌هایی آلوده بودند که ما هستیم! حس آشنایی‌ای که قوت قلبی برای گذراندن سختی‌هایِ راه است.
افراد تاثیرگذاری مثل افشین یداللهی که در یکی از همین روزهای آخر اسفند بر اثر حادثه رانندگی تمام می‌شوند. تمام می‌شوند ولی تا سال‌ها، با زمزمه‌ی یکی از آثارشان در تنهاییِ کسی، ادامه دارند!
روحشان شاد.

فاطمه اسکندری / مجله ادبی و هنری ارگ / کانون شعر و ادب دانشگاه علوم پزشکی کرمان

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.