دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۴:۰۰

دیدی متفاوت :

بازار قدیمی دوره صفویه خوی با قلم طوافی دانشجوی بهداشت محیط و خبرنگار مفدا خوی

بازار خوی

شهرستان خوی به سبب قرار گرفتن بر سر جاده‌های معروف بازرگانی مانند: جاده ابریشم، مکه یولی، راه طرابوزان به جلفا و… و همچنین به سبب مرکزیت اقتصادی از قدیم دارای کاروانسراهای متعدّد، جهت تخلیه کالا و استراحت بازرگانان، و بازاری وسیع و گسترده جهت داد و ستد کالای مختلف را دارا بوده است. در گذشته خوی دارای مرکز اقتصادی و بازاری بزرگ بوده، ولی در دوره‌های مختلف تاریخی به علّت وجود سوانح طبیعی و انسانی، که شهر کهن رو به نابودی گذاشته، به تدریج شهری نو و جدید در کنار آن به وجود آمده است.

به گزارش خبرنگار سرویس چند رسانه ای مفدا_ خوی ، سلام من طوافی ام دانشجوی بهداشت محیط دانشکده علوم پزشکی خوی

امروز رفتم که کمی عکاسی کنم چند وقت بود که می خواستم برم بازار و بالاخره وقت کردم و رفتم و گفتم یکم از زاویه دیدمن نگاه کنیم به بازار شهر قشنگ مون خب از این در بزرگ وارد بازار فرش فروشان شدیم (فرشچی بازار )

یکم که رفتم جلوتر با این میدان خیلی خوشگل که به چهار طرف راه داشت رسیدم سمت راست همین میدون یه آقای زحمت کش یه فرش دستبافت سنگین رو میبرد اونطرف که تحویل مغازه بده،اونجا رو که  رد کردم وارد راسته بازار فرش فروشا  شدم اولین مغازه مال این آقای خوش اخلاق بود که اجازه داد ازش عکس بگیرم :

بازار پر بود از این حجره‌ها که کلی فرش دستبافت قشنگ داشتند، اینم یکی از اون حجره ها که خیلی دوست داشتم برم توی حجره و یکم معاشرت کنم با صاحبش و کمی راجع به فرش دستبافت خوی اطلاعات بگیرم ولی خوب نشد، یکم که جلوتر رفتم به یه راسته رسیدم که یه سمتش دیوار بود ولی یه سمت دیگش اینی که اینجا میبینید، یه آقای خوش اخلاق که کلی لیف و لباس و کمربند و نخ پشمی داشت

یکم که جلوتر رفتم با یه همچین مغازه ای روبرو شدم که تقریبا همه چی داشت 

پ ن :قشنگی نورو ببینید آخه 
یکم که جلو تر رفتم با این همه رنگ مواجه شدم یه دوکون که ظروف مسی و رویی (روف قابلاما) داشت

پ ن : من عاشق کوچکترین هاون مغازه شدم

من  هیچی نمیگم ولی یه زمانی ماکارونی و لپه و لوبیا تو سوپرمارکت‌ها نبود چون اصلا سوپرمارکتی  نبود و مردم از بازار لوازمشون رو تهیه می کردند مهمترین عنصر خرید هم زنبیل رنگی بود، صابون با اصالت مراغه که مطمئنا خاطرات خیلی زنده میشه

اینم یه نمای  کوچولو از جلوی مغازه های تعمیر چرخ خیاطی

پ ن : یاد مادربزرگ بخیر

تو مسیر برگشت هم از جلوی مغازه های رنگی گذشتم وبا این صحنه روبرو شدم معاشرت و استراحت دو آقا زیر درختای مسن در حالی که نور آفتاب میخورد بهشون و گرم میکرد فضا رو و در نهایت من برگشتم خونه :)

نویسنده و عکاس  : وحیده طوافی  دانشجوی بهداشت محیط خبرنگار مفدا دانشکده علوم پزشکی خوی 

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.