جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۳:۲۲

فـاطمـه ام‌البنیـن کیست؟

سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام تسلیت باد

ام البنین(س) مادر حضرت ابوالفضل(ع) در مدینه بود که به او خبر دادند در حادثه کربلا هر چهار پسرت شهید شدند. خبر شهادت چهار فرزند در یک روز برای هر مادری طاقت فرساست؛ اما حضرت ام البنین(س) با رشادتی بی‌نظیر نه تنها این خبر را تحمل کرد، بلکه این مصیبت را در برابر مصیبت امام حسین(ع) کوچک دید.

نامش فاطمه بود.

از آن دخترهایی که شمشیرزنی و نیزه داری را به خوبی می دانست و در جنگاوری، هم پای پسران قبیله بود. 

اولین مربی شمشیر زنی و تیراندازی پسرش ابالفضل عباس (علیه السلام) و برادرانش هم خود او بود!

نه اینکه تنها او این چنین باشد، تمام قبیله‌اش در شجاعت و دلیری زبانزد بودند، اما چیزی که او را متمایز می کرد، حجب و حیای مثال زدنی و زیبایی و ملاحت خاص زنانه بود که در کنار جنگاوری او را به یک دختر کم نظیر تبدیل کرده بود.

کمتر مردی جرأت خواستگاری از او را داشت و آنهایی هم که پا پیش می‌گذاشتند، همگی از بزرگان و اشخاص مطرح بودند اما جز جواب رد چیزی حاصل شان نمی‌شد.

 وقتی از او می‌پرسیدند که چرا ازدواج نمی‌کنی، می گفت: «مردی نمی‌بینم، اگر مردی به خواستگاری‌ام بیاید، ازدواج میکنم!»

معاویه از خواستگاران پر و پا قرصش بود، ولی هربار دست خالی باز می‌گشت. 

تا اینکه یک شب خوابی دید. 

صبح فردا وقتی«عقیل» برادر و فرستاده‌ علی بن ابیطالب (علیه السلام)، که مردی نسب شناس بود برای خواستگاری آمد، فاطمه لبخند معنا داری زد و فهمید که رویایش صادقه بوده است. 

از فرط شادمانی و رضایت، گریست و گفت: «خدا را سپاس، من به «مرد» راضی بودم ولی او «مرد مردان» را نصیب من کرد.»

 و بی درنگ، پس از موافقت پدر و مادرش، موافقت خود را اعلام کرد و شد همسر علی بن ابیطالب (ع)، جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله).

بارزترین ویژگی اش، ادب بود.

به جا و به موقع حرف می زد.

حد خودش را می‌دانست و رفتارش، هرگز نشانی از خطا نداشت. 

روزی که پا در خانه‌ی امیرالمومنین(ع) گذاشت، اولین جمله‌اش به فرزندان ایشان این بود: نیامده ام جای مادرتان را بگیرم، من کجا و فرزندان زهرا(س) کجا؟ من آمده‌ام تا کنیزتان باشم.

 و به حق نشان داد که راست می‌گفت.

همان روز اول، حسن و حسین (علیهما السلام) بیمار بودند. فاطمه، بلافاصله به بالین آنها رفت و با محبت تمام، به آنها رسیدگی کرد و چند روز اول زندگی مشترکش، به پرستاری از فرزندان زهرا (سلام الله علیها) گذشت، کاری که آن را افتخاری برای خود می‌دانست. 

می گویند تا وقتی که فرزندان امام علی(ع) خردسال بودند، بچه دار نشد تا مبادا به خاطر مادر شدن، در حق آنها کوتاهی کند.

از امام(ع) هم خواسته بود تا او را «فاطمه» خطاب نکند تا مبادا دل بچه‌ها از شنیدن نام مادرشان در خانه، بشکند.

وقتی عباس(علیه السلام)، نوزاد شیرین ام البنین به دنیا آمد، بچه های زهرا(س) را جمع کرد، آنها را نزدیک به هم نشاند و نوزاد یک روزه اش را در آغوش گرفت؛ بلند شد و عباسش را دور سر فرزندان فاطمه(س) چرخاند تا به همه بگوید که فرزندان ام‌البنین، بلاگردان فرزندان فاطمه(س) اند.

همیشه و همه جا به فرزندانش یادآوری می‌کرد که «مبادا حسن و حسین (علیهما السلام) را برادر و همتای خود بدانید، آنها تافته‌ی جدا بافته‌اند، آسمانی‌اند، نوادگان پیامبر(ص) اند و همین تربیت بود که نتیجه‌اش را در کربلا نشان داد...

او همان مادری است که وقتی کاروان کربلا را راهی می کرد، با وجود اینکه چهار جوان خودش همراه کاروان بودند، به تمام کاروان اینطور سفارش می‌کرد:چشم و دل مولایم امام حسین (ع) و فرمان بردار او باشید.

ام البنین، از حضرت علی (ع)، صاحب چهار ستاره ی نورانی به نام های عباس، عبدالله، جعفر و عثمان شد که همگی در کربلا به شهادت رسیدند. 

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.