دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۹ - ۱۳:۵۸

کافه ادبیات:چهارشنبه های کتاب

در منگنه‌ی اندوه

در منگنه اندوه

مجموعه شعر " در منگنه‌ی اندوه" اثر نادیا قاسمی در 50 صفحه و قیمت 20 هزار تومان ، توسط نشر هشت منتشر و به بازار کتاب عرضه شده است.

به گزارش مفداایران؛ مجموعه شعر " در منگنه‌ی اندوه" اثر نادیا قاسمی در 50 صفحه و قیمت 20 هزار تومان ، توسط نشر هشت منتشر و به بازار کتاب عرضه شده است.

" در منگنه ی اندوه" اولین کتاب نادیا قاسمی  که دارای 27 شعر در قالب ازاد و با درون مایه عاشقانه اجتماعی می باشد.

نادیا قاسمی در خصوص سابقه شعری خود و تعریف شعر می گوید: "من از سال ۸۵فعالیت ادبی و جدی خودم را شروع کردم. ولی بنا به دلایلی یک وقفه  در روند شعری و هنری من افتاد. و باعث شد مدتی فاصله بگیرم. ولی امسال به همت نشر هشت توانستم ،اولین مجموعه شعرم را به چاپ برسانم.  بنظر من شعر دنیایی است که می تواند انسان عاصی که در چرخه روزمره گی و زندگی ماشینی گرفتار شده است را از آن فضا دور کند. در شعر مرزی وجود ندارد . می توانی عظمت کهکشان ها و جوی کوچکی که در کوچه جاریست را بهم متصل  کنی. می توانی غم و شادی را در یک سطر با کلمه بیان کنی. "

چهار شعر از مجموعه " در منگنه‌ی اندوه " به انتخاب نادیا قاسمی

۱

ردی از بودن ام را

به شکل رفتن مردی با ریتم خداحافظی

پشت همین خط، چال کردم

به اندازه ی تمام راههای نرفته

 پشت تلفن

با خودم حرف زده ام

و هرچقدر فشار می آورم به کله ام

تنها صحنه غسالخانه ای ست

که هر روز بخشی از تو را

در من میشوید

دیگر مرگ واژه سبک و سردیست

و هر چه تکرار می کنم برگرد

چون فریادی در کوه

پرت می شوم به خودم

لطفا گوشی را بردار.

 ۲

وقتی فیل اش

یاد خیابانی در تهران را می کرد

سوسک سیاهی شدم

پریده توی گریه و دیگ

از دل رفته بودم بارها

در سوءمدیریت حرفها

در سوء استفاده از تدابیر عاشقانه

وقتی کسی داشت از در پشتی می رفت

 زن جمجمه تعط یل سر به هوا

چراغ نمی خواهمت را پاش ید،

بر دیوار آگهی

دیگر چه فرقی داشت

از کدام سمت پرت شوم به دادگاه

به پرونده مختومه ای که اعلام کرده بود

من را در اولین  سلام.

 ۳

هزار بار آن طرف تر از شیشه

شکستنی بودم

هزار بهشت زهرا آن طرف تر

مردنی

لعنتی امروز چند شنبه است؟

نارنج بریان

افتاده از آستین فاحشه

و از لاک ناخن ام عبور می کند

او نامرد نیست

منم زن گم توی خودم

که از درد برگشته ام

از بلور منقبض پتو

که کبوتر می پراند،و گیج می زند

و اندوه که از خنده های شوهرم،بلندتر است

زنگ مرا صدا می زند

هربار

و فرار.

۴

انتهای موهایم را بگیر

می رسد به عصری غم انگیز

که اشکها یم از کالبد

مثل پر مرغان دریایی می ریخت

چه ساعتها که سرگردان بودم

روی بالشت خیس، بین پنبه های تشنه

که یادت

کلنگ می شد و فرو می رفت

در صفحه های استخوانی ام

باید این زندگی کاری می کرد

تا از دهانه ی منبسط درد

شیطان، بتکانم پایین

وقتی که نیمه شب ،فرشته احمقی بودم

نشسته در دمل

خوابیده در ظلمات

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.