شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۳:۲۷

به مناسبت روز پزشک؛

یادداشت دانشجو پزشکی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان

زاهدان

یادداشتی به مناسبت روز پزشک به قلم فائزه نگینی دانشجو ترم ٩ پزشکی و فعال فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان

از ۱۷ سالگی رویایش را در سر پروراندیم، درب اتاقمان را بیشتر بستیم، کمی کمتر خوابیدیم، از عقد و عروسی فامیل و بچه دار شدن این و آن بی اطلاع شدیم! برای رقابت هفتصد هزار نفری کنکور لازم بود.

 استرس اعلام نتایج و انتخاب رشته را که بگذاریم کنار

۱۹ سالگی وارد دانشگاه شدیم، اکثریت مان دور از خانواده، پر از ابهام در شهری که جز روی نقشه ندیده بودیمش، احوالات ترم یک و پیدا کردن دوست خوابگاهی هم ترم و دور هم جمع شدن ها برای اینکه یادمان برود که شاید دلتنگ شدیم و دوری سخت بود.

کلاس ها و امتحان ها یکی پس از دیگری آمد، درس می خواندیم، واحد ها و ترم ها گذشت و ما از بچگانه هایمان فاصله میگرفتیم و حالا شاید در شهر غربت کمتر غریب بودیم، هر روز بزرگتر شدیم، روز به روزش یادمان هست، تجربه کردیم، خندیدیم، اشک ریختیم، پخته شدیم،شاید عاشق شدیم....پنج ترم به سرعت برق و باد گذشت حالا نوبت به امتحان جامع علوم پایه رسید.

دانشجویان پزشکی حس شیرین رسیدن به فیزیوپات و بالینی تر شدن درس ها برایشان مشترک است، فیزیوپاتی بود و کورس های یک ماهه و آشنا شدن با کیس، یا اصلا "اندیکاسیون" و "پروگنوز" چیست و رجوعمان به فرهنگ اصطلاحات پزشکی بیشتر شد درس میخواندیم جدی تر و مصمم تر، دیگر به استاژری نزدیک میشدیم، قبل از توصیف استاژری حیف است از ماجراهای رای گیری های کلاسی و پشت پرده هایش نگویم و چند نفری از همکلاسی ها که به مافیای برنامه های کلاس معروف بودند، مدیونید اگر فکر کنید ما هم جزوشان بودیم! و این ها همه با استاژری تمام شد یاد گرفتیم که دیگر همه چیز جدی تر و رسمی است.

انتخاب بخش را انجام دادیم و روپوش مقدس پزشکی را به تن کردیم و گوشی پزشکی را به گردن انداختیم، مسئولیت و وظیفه را بیشتر احساس میکردیم، خانم و آقای دکتر خطاب میشدیم و روزهایمان با ارتباط با مریض و نوشتن شرح حال و نوت سپری میشد.

هر کدام از دوستان در بخش های مختلف، از تجربیات و چالش هایمان حرف میزدیم، داخلی، ارتوپدی، اورولوژی، پوست، قلب و.. همه اش کیس های پیچیده و تعریف کردنی داشت. 

اولین بخشی که گذراندم جراحی بود، مورنینگ های ۷ صبح، مریض های بخش، کلاس، اتاق عمل و اورژانس همه اش برایم جذاب بود ولی کشیک اورژانس از همه بیشتر. 

آشنایی با کیس های ترومایی، اصول اولیه، سوچور زدن؛ استرس اولین اش یادم هست بعد دیگر اوضاع بهتر شد و شرایط اورژانسی کمتر دست و پا گم میکردم، این ها همه ساعت های خوش زندگی مان بود، درس هم میخوانیم آن هم جدی، بخش ها یکی پس از دیگری گذشت اوضاع هم بد نبود.

اسفند ۹۸ آمد و ویروسی که همه چیز را مختل کرد، کرونا زندگی همه را تحت تاثیر قرار داد ولی برای ما دردش خیلی بیشتر هست، هر روز خبر فوت همکاران عزیزمان را شنیدیم، اساتید عزیزی که در راه محبت و مهربانی از بین ما رفتند، فدای مهربانیتان مدافعان سلامت من که جز کوچکی از این مجموعه هستم همه مسیر را از اول به یاد آوردم پزشک شدن نه اولش راحت بود، نه مسیرش بی دغدغه، کم لطفی های بعضی و فشار کاری اش هم که مشخص هست... ولی بارها دیده ایم و شنیده ایم جان فشانی هایتان را، خودتان و خانواده هایتان را به خطر انداختید برای سلامت مردم با حداکثر تلاش، حداقل امکانات و هیچ چشم داشت.

دست تک تک تان را میبوسم و از طرف همه کسانی که این تقدس و پاکی را میفهمند قدردانی میکنم از فداکاری هایتان، بی شک برای هزارمین بار ثابت شد پزشکی عشق است و عشق و شما فرشته هستید در روپوش سفید با دو بال که علم هست و تعهد.

در پایان فرا رسیدن روز پزشک را خدمت اساتید عزیزم، پزشکان دلسوز و همه دانشجویان پرتلاش و سختکوش تبریک عرض می نمایم.

چه زیبا گفت شاعر:

از پا نمی‌نشینی و قد خَم نمی‌کنی

چون سرو، استواری و چون کوه، محکمی

ما خانه مانده‌ایم و تو شمشیر می‌زنی

یعنی شهید زندۀ خطّ مقدّمی

بعد از خدا، سلامت ایران به دست توست

آه ای دمی که همدم عیسی بن مریمی

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.