شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۸ - ۰۸:۴۵

دانشجوی علوم پزشکی زاهدان روایت می کند:

غوغای دل دانشجوی پزشکی در هنگام شهادت سردار سپهبد قاسم سلیمانی

ایا انتقام گرفتیم

دانشجوی علوم پزشکی زاهدان برای مفدا زاهدان؛ از حال و هوای دلش در هنگام شنیدن خبر شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی روایت می کند.

صبح روز جمعه بود در مسجد دانشگاه مشغول خواندن دعای ندبه بودیم که از بلندگو اعلام کردند سردار سلیمانی به شهادت رسید سردار بزرگ اسلام به شهادت رسید.

ناگهان لرزه ی عجیبی به بدنم افتاد انگار عزیز خانه ام را از دست دادم انگار خبر از دست دادن پدرم را داده اند لحظه ای سخت و غیر قابل بیان بود، به یک باره فضای مجازی پر شد از خبر شهادت سردارمان امید کشورمان آرامش و امنیتمان، پر شده بود از شعار انتقام انتقام لحظه ای فراموش کردم فردا امتحان سخت آناتومی را دارم ترس داشتم نمی دانم از چه و که؟ فقط انگار لحظه ای ترسیدم و امیدم را از دست داده بودم و با خودم بیان می کردم حالا چه می شود آینده مان پس چی؟ آمریکا سردار بزرگ کشور ما را به شهادت رسانید حالا پس اما قدرت ورود به کشور ما را به سادگی دارد و جواب خودم را در ذهنم می دادم و با خودم تکرار می کردم که نه ممکن نیست جرات ورود به کشورم را داشته باشد آمریکا حتی قدرت رو در رویی با حاج قاسم را نداشت که با موشک غافلگیرشان کرد نه پس نمی تواند به کشورم تعرض کند مگر آقا می گذارد؟! در همین افکار بودم که خبر دادند مراسم تجمعی در زاهدان برای یک صدا فریاد زدن انتقام از آمریکای جنایتکار در میدان آزادی است تمام شب امتحانم فکرم درگیر بود تا بتوانم در مراسم شرکت کنم مراسمی غیر قابل باور در زاهدان زاهدانی که مردم چندان به راهپیمایی هاعلاقه ای نشان نمی دادند اما این بار همه آمده بودند جمعیتی بسیار زیاد که من تا به این سنم در راهپیمایی ها و تجمعات زاهدان ندیده بودم این ها عاشق سردار بودند؟ این ها عاشق کشور بودند؟ این ها از آمریکا نفرت داشتند؟ این ها سوالاتی بود که در ذهنم بالا و پایین می شد...

ناراحتی و بغض عجیبی داشتم انگار برایم درسم مهم نبود انگار دنیا به آخر رسیده است در همان بحبوهه امتحانات عزم کرمان کردم برای خداحافظی با حافظ کشورم برای کسی که در سحرگاه خواب از چشمانش زد که ناموس من جایش امن باشد.

شب برای رفتن به کرمان در مسجد دانشگاه جمع شدیم و پس از خواندن نماز و روضه خوانی برای سردار کشورمان راهی شدیم تمام مسیر خواب به چشمم نیامد و انگار دیگر بچه ها هم همینطور همه ناراحت بودند اصلا تصورش را نمی کردم بچه های دانشگاه ما از درسشان لحظه ای دست بکشند و بین امتحانات راهی کرمان شوند جمعیت زیاد بود دوتا اتوبوس پسر و دوتا اتوبوس دختر از بچه های علوم پزشکی آن هم در بین امتحانات انگار برای انتقام همه ما یک نگاه مشترک داشتیم این مسئله دیگر شبیه سیاست نبود که فقط یک حزب یا جناح را درگیر کند این بار کلمه وحدت و همدلی بین دانشجویان بین مردم جاری بود.

بعد از طی کردن حدود هشت ساعت به کرمان دیار کریمان رسیدیم دیار شهیدانی همچون مغفوری و یوسف الهی و اکنون هم سردار سلیمانی... پدرم که از خاطرات جنگ تعریف می کرد از حضور حداکثری کرمانی ها و شجاعت شان در میدان های جنگ می گوید و سردار سلیمانی همیشه با تعریف پدرم از شجاعت کرمانی ها هم خوانی داشت شجاعتش رییس جمهور آمریکا را آنقدر ترسانده بود که ماه ها برای به شهادت رساندش نقشه کشده بود و ذهنش را درگیر کرده بود.

اما آمریکا هزینه ی زیادی کرده بود هزینه برای شبکه های ماهواره ای هزینه فضای مجازی و خیلی سیاست های پشت پرده که مردم ایران را بر علیه سپاه و نظام کنند و اصلا فکر نمی کرد با به شهادت رساندن سردار سلیمانی همه ی مردم کشور یک صدا شوند اصلا فکرش را نمی کرد مردمی را که این همه با شبکه های ماهواره ای و امثال مسیح علینژاد شست و شوی مغزی داده است اکنون بریزند در خیابان ها یک صدا شعار انتقام از این مزدور را سر دهند.

اما با دیدن این حجم از مردم وطن دوست جا خورد و معادلاتش اشتباه از آب در آمد.

از فکر بیرون می آیم و با بچه های هم دانشگاهی به سمت جمعیت تشییع پیکر پاک شهیدان راه می افتم وای خدایا چه جمعیتی همه از هم جدا شدیم هر کس به سمتی هدایت شد پیرمردی را می بینم که در حال بوسیدن عکس سردار است و تو سرش می زند و می گوید پسرم را گرفتند لعنت بر ترامپ لعنت بر... خانمی را می بینم که چادر را بر صورتش کشیده و بلند بلند گریه می کند این ها تظاهری نبود مانند پیام های تبریک و تسلیت های مجازی این ها را کسی رصد نمی کرد جز خدا، جواب سوالم را دریافت کردم و فهمیدم این ها در ابتدا عاشق شخص شجاع سردار بودند و به مانند من حس کردن که خبر از دست دادند عزیزی را دریافت کرده اند و اینگونه منغلب شدند و سپس عاشق کشورشان هستند و از این دست درازی آمریکا مزدور خونشان به جوش آمده و همه از همه به خیابان ها آمدند.

ماشینی که حامل پیکر پاک شهیدان بود وارد شد ناخودآگاه اشک هایم سرازیر شد من که اصلا اینگونه احساساتی نبودم اصلا نمی توانم بفهمم چرا حال دلم اینگونه با شهادت سردار دگرگون شده بود حس یتیمی داشتم با ایتن افکارم همش برای سلامتی پدرم دعا می کردم و به فرزندان داغدار شهید فکر می کردم.

دفن پیکرها به روز بعد موکول شد ازدحام جمعیت متاسفانه به مانند حادثه منا تلفات داشت و مردم زیادی از جمعیت جان خود را از دست دادند و بسیاری هم مصدوم شدند.

پس از اقامه نماز ظهر به سمت زاهدان حرکت کردیم و از راه که رسیدیم به کتابخانه رفتم تا کمی برای امتحانم مطالعه کنم اما حس درس خواندن نداشتم تا نیمه های شب بیدار بودم خبری که در فضای مجازی دصست به دس می شد را دیدم موشک باران پایگاه نظامی آمریکا در عراق از خوشحالی درپوست خودم نمی گنجیدم و انگار حس امنیت به وجودم برگشت همان جا فهمیدم که کشور من اگر چه سرار شجاعی چون سردار سلیمانی را از دست داد اما سردار هایی جانشینش هستند که به دلیل خونخواهی و انتقام قوی تر عمل می کنند.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.