جمعه ۸ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۸

شهادت امام صادق(ع) تسلیت باد / چرا امام جعفر صادق رئیس مذهب شیعه است؟

شهادت امام صادق

امام صادق علیه السلام در سال ۱۴۸ قمري به دست عوامل منصور دوانقي مسموم شد و بر اثر آن، به شهادت رسيد. درباره تاريخ شهادتش، دو گفتار است. برخي نيمه رجب و برخي ديگر ۲۵ شوال را بيان كرده‌اند. ولي معروف و مشهور ميان مورخان و سيره‌نگاران شيعه، همان قول دوم يعني ۲۵ شوال مي‌باشد.

 با این که پنج امام و حضرت محمد(ص) و حضرت خانوم فاطمه زهرا (س) قبل از امام صادق(ع) بودند چرا امام جعفر صادق (ع) رئیس مذهب شیعه لقب گرفتند؟

پاسخ: همه امامان شیعه برای اسلام و خلق خدا خدمت کردند. در این راه زحمات طاقت فرسایی را متحمل شدند. زحمات در قالب های مختلف، مانند قیام، صلح، سکوت و فعالیت های سیاسی و فرهنگی ظهور نمود. علت اینکه به مذهب ما "مذهب جعفری "گفته می شود، این نیست که امامان دیگر برای اسلام خدمت نکرده اند، بلکه سبب ناميده شدن آن است كه دوره زندگي امام صادق(ع) مصادف بود با اواخر حكومت امويان و اوايل خلافت عباسيان. به سبب درگيري‌ها و اختلافاتي كه ميان اين دو خاندان به وجود آمده بود، فرصت خوبی برای فعالیت­های فرهنگی پدید آمد که امام صادق(ع) از آن بهره گرفت. شيعه را توسعه داد. امام با تشكيل حلقات درس و تبيين معارف و مباني تشيع، به نشر و تبليغ اسلام پرداخت. روايات بسيار زيادي را بيان فرمود. به همين جهت حيات مجددي در كالبد شيعه دميده شد. معارف و احكام شيعه بيش از هر زماني مطرح گرديد. نظم و ترتيب خاص و ارزنده‌اي به شيعه داده شد. بدین جهت اين مذهب را به امام جعفر صادق منسوب مي‌نمايند. زيرا علاوه بر تحكيم مباني آن، عمده احاديث اين مذهب- نسبت به امامان ديگر - از اين امام بزرگوار نقل شده است.
در مجلس درس ايشان هزاران تن شركت مي‌كردند. برخي از آنان مانند ابوحنفيه، مالك بن انس، جابر بن حيان و زرارة بن اعين، از اركان و بزرگان اهل سنت و شيعه به شمار مي‌آمدند. (۱) مرحوم جعفرشهیدی می نویسد:
" آن كه در اخبار فقه شيعه تتبع كند، خواهد ديد روايت هاى رسيده از امام صادق (ع) در مسائل مختلف فقهى و كلامى مجموعه‌اى گسترده و متنوع است. براى همين است كه مذهب شيعه را مذهب جعفرى خوانده‌اند. گشايشى كه در آغاز دهه سوم سده دوم هجرى پديد آمد، موجب شد مردم آزادانه‌تر به امام صادق (ع) روى آورند. گشودن مشكلات فقهى و غير فقهى را از او بخواهند... د. دانشمندان از هيچ يك از اهل بيت رسول خدا به مقدار آنچه از ابوعبدالله روايت دارند، نقل نكرده‌اند. هيچ يك از آنان متعلمان و شاگردانى به اندازه شاگردان او نداشته‌اند. روايات هيچ يك از آنان برابر با روايت هاى رسيده از او نيست. اصحاب حديث نام راويان از او را چهار هزار تن نوشته‌اند. نشانه آشكار امامت او خردها را حيران مى‌كند و زبان مخالفان را از طعن لال مى‌سازد. " (۲)


پی نوشت ها :
۱.محمدجواد مشكور، تاريخ شيعه و فرقه‌هاي اسلام تا قرن چهارم، بی نام، ص ۱۰۶ - ۱۰۵؛ مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، قم، موسسه امام صادق (ع)،۱۳۷۹ ش، چاب یازدهم، ص ۳۵۹
۲. جعفر شهيدى، زندگانى امام صادق، ص ۶۱؛
رسول جعفریان، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه، قم، انتشارات انصاریان، ۱۳۸۴ ش، چاپ هشتم، ص ۳۴۵.

 

مروری بر بخشی از زندگی پربرکت امام صادق(ع)

چون منصور دوانيقي به خلافت رسيد و از کثرت شيعيان و پیروان آن حضرت مطلع شد، آن حضرت را به عراق طلبيد و پنج مرتبه يا بیشتر تصمیم به قتل آن حضرت گرفت که هر مرتبه معجزه عظیمی مشاهده نمود و از آن تصمیم صرفنظر کرد.

چنان چه ابن بابويه و ابن شهر آشوب و ديگران روايت کرده اند که روزي ابوجعفر دوانيقي حضرت امام جعفر صادق عليه السلام را طلبيد که آن حضرت را به قتل آورد و گفت، که شمشيري حاضر کردند و زیراندازی انداختند و به ربيع حاجب خود گفت: چون او حاضر شد و با او مشغول سخن شدم و دست بر دست زدم او را به قتل برسانید. ربيع گفت که چون حضرت را آوردم و نظر منصور بر او افتاد گفت: مرحبا ای ابوعبدالله، خوش آمدي. ما شما را براي آن طلبيديم که قرض شما را اداء کنيم و حوائج شما را برآوريم و بسيار عذرخواهي کرد و آن حضرت را روانه نمود و به من گفت که بايد بعد از سه روز او را روانه مدينه کني.

چون ربيع بيرون آمد، به خدمت حضرت رسيد و گفت يابن رسول الله صلي الله عليه و آله آن شمشير و زیرانداز را که ديدي براي تو حاضر کرده بود، چه دعائی خواندي که از شر او محفوظ ماندي؟ فرمود: که اين دعارا خواندم و دعا را تعليم او نمود. و به روايت ديگر ربيع برگشت وبه منصور گفت: اي خليفه چه چيزی خشم عظيم تو را به خشنودي مبدل گردانيد؟

منصور گفت: اي ربيع چون او داخل خانه من شد اژدهاي عظيمي ديدم که به نزديک من آمد در حالی که دندان های خود را به هم می سائید و به زبان فصيح مي گفت: که اگر اندک آسيبي به امام زمان عليه السلام برساني گوشت هاي تو را از استخوان هایت جدا مي کنم و من از بيم آن چنين کردم.

و سيد ابن طاووس رضي الله عنه روايت کرده است: چون منصور در سالي که به حج آمد به ربذه رسيد، روزي بر حضرت امام جعفر صادق عليه السلام خشمگین شد و به ابراهيم بن جبله گفت: برو و جامه هاي جعفر بن محمد را در گردن او بينداز و بکِش و به نزد من بياور.

ابراهيم گفت: چون بيرون رفتم آن حضرت را در مسجد ابوذر يافتم و شرم کردم آن چه را او گفته بود انجام دهم. به آستين او چسبيدم و گفتم بيا که خليفه تو را مي طلبد.

حضرت فرمود: اِنالله و انااليه راجعون. بگذار تا دو رکعت نماز بخوانم. پس دو رکعت نماز ادا کرد و بعد از نماز دعائي خواند و بسیار گريه کرد و بعد از آن متوجه من شده فرمود: به هر روشی که تو را امر کرده مرا ببر، گفتم به خدا سوگند که اگر کشته شوم تو را به آن طريق نخواهم برد و دست آن حضرت را گرفته و بردم و مطمئن بودم که حکم به قتل او خواهد داد.

چون نزديک پرده اتاق منصور رسيد دعاي ديگری خواند و داخل شد. چون نظر منصور بر آن حضرت افتاد شروع به تهدید کرد و گفت به خدا سوگند که تو را به قتل مي رسانم. حضرت فرمود: که دست از من بردار که زمان کمی با تو خواهم بود و بزودی بین ما جدائی می افتد.

منصور چون اين خبر را شنيد، آن حضرت را مرخص گردانيد و عيسي بن علي را پشت سر حضرت فرستاد و گفت: برو و از او بپرس که جدائی من از او به وفات من خواهد بود يا به وفات او؟ چون از حضرت پرسيد فرمود: که به وفات من. او برگشت و این خبر را به منصور رساند، که منصور نیز از شنیدن آن شاد شد.

و نیز سید بن طاووس از محمد بن عبدالله اسکندري روايت کرده است که گفت من از جمله نديمان ابوجعفر دوانيقي و محرم اسرار او بودم روزي به نزد او رفتم، او را بسيار غمگین دیدم، که آه مي کشيد و اندوهناک بود. گفتم اي امير، چرا در تفکر و اندوه به سر می بری؟ گفت: صد نفر از فرزندان فاطمه را هلاک کردم ولی سيد و بزرگ ايشان باقی مانده است که درباره او چاره ای نمي توانم بکنم. گفتم: کيست؟ گفت: جعفر بن محمد صادق عليه السلام.

گفتم: اي امير او مردي است که عبادت بسيار او را ضعیف کرده و نزدیکی و محبت به خدا او را مشغول گردانیده و او را از فکر تصاحب حکومت و خلافت هم بازداشته. گفت: مي دانم که تو به امامت او اعتقاد داري و او را به بزرگي مي شناسی ولي حکومت و قدرت عقيم است (پدر و پسرنمی شناسد و به سرانجام نمی رسد) و من سوگند ياد کرده ام که پيش از آن که امروز شب شود، خود را از اندوهی که به خاطر وجود او بر من ایجاد شده است، رها کنم.

راوي گفت: چون اين سخن را از او شنيدم، زمين بر من تنگ شد و بسيار غمگين شدم. پس جلادي را طلبيد و گفت: چون من ابوعبدالله صادق علیه السلام را خواستم و با او مشغول سخن گفتن شدم و کلاه خود را از سربرداشتم و بر زمين گذاردم، گردن او را بزن. اين نشانه و علامتي ميان من و تو باشد.

و در همان ساعت کسی را فرستاد و حضرت را طلبيد. چون حضرت داخل قصر شد، ديدم که قصر به حرکت درآمد مانند کشتي که در ميان درياي موّاج مضطرب باشد و ديدم که منصور از جا برجست و با سر و پاي برهنه به استقبال آن حضرت دويد و در حالی که بند بند بدنش مي لرزيد و دندان هايش بر هم مي خورد و رنگ رویش سرخ و زرد مي شد، آن حضرت را با عزّت و احترام بسيار آورد و بر روي تخت خود نشاند و دو زانو در خدمت او نشست مانند بنده ای که در خدمت آقاي خود بنشيند و گفت يابن رسول الله صلي الله عليه و آله برای چه در اين وقت تشريف آوردي؟

حضرت فرمود: که براي اطاعت خدا و رسول و فرمانبرداري تو آمدم. گفت: من شما را نطلبيدم فرستاده من اشتباه کرده است و اکنون که تشريف آورده اي هر حاجت که داري بطلب. حضرت فرمود: حاجت من آنست که مرا بي ضرورتي طلب ننمائي. گفت چنين خواهم کرد. حضرت برخاست و بيرون آمد و من خدا را بسيار ستایش کردم که آسيبي از منصور به آن حضرت نرسيد.

بعد از آن که آن حضرت بيرون رفت منصور لحاف طلبيد و خوابيد و تانصف شد بيدار نشد، چون بيدار شد ديد من بر بالين او نشسته ام. گفت بيرون مرو تا من نمازهاي خود را قضا کنم و قصه اي براي تو نقل نمايم. چون نمازش تمام شد، گفت: چون جعفر بن محمد عليه السلام را به قصد کشتن احضار نمودم و او داخل قصر من شد، ديدم که اژدهاي عظيمي پيدا شد و دهان خود را گشود و فک بالاي خود را بر بالاي قصر من گذاشت و فک پايين خود را در زير قصر گذاشت و دُم خود را بر روي قصر و خانه من قرار داد و به زبان عربي فصيح به من گفت: اگر قصد و اراده بدي نسبت به او داشته باشی تو را و خانه و قصرت را فرو مي برم و به اين سبب عقل من پريشان شد و بدن من به لرزه آمد به حدي که دندان هاي من بر هم مي خورد.

راوي می گوید، من گفتم: اين ها از او عجیب نيست زيرا که نزد او اسم ها و دعاهائي است که اگر برشب بخواند، آن را روز و اگر بر روز بخواند آن را شب، و اگر بر موج دریاها بخواند آن ها را ساکن مي گرداند.

پس از چند روز از او رخصت طلبيدم که به زيارت آن حضرت بروم. چون به خدمت آن حضرت رفتم از حضرتش التماس کردم که آن دعائی را که در وقت ورود به مجلس منصور خواند، به من بیاموزد که ایشان نیز درخواست مرا پاسخ داد.

تاريخ شهادت امام صادق عليه السلام

این که امام در چه ماهی وفات یافته، روایات مختلف است. برخی بیست و پنجم شوال و برخی نیمه رجب را روایت کرده اند اما روایت بیست و پنجم شوال مشهورتر است.

شیخ عباس قمی در منتهی الامال می گوید:

حضرت صادق عليه السلام در ماه شوال سال يک صد و چهل و هشت به سبب انگور زهرآلوده که منصور به آن حضرت خورانيده بود، وفات کرد و به شهادت رسید. و در وقت شهادت از سن مبارکش شصت و پنج سال گذشته بود. در کتاب های معتبر معين نکرده اند که کدام روز از شوال بوده است ولي صاحب کتاب جنات الخلود که محقق ماهريست بيست و پنجم آن ماه را گفته و به قولي دوشنبه نيمه رجب بوده.

لحظه های آخر حیات امام صادق علیه السلام

شيخ طوسي از سالمه، کنيز حضرت صادق عليه السلام روايت کرده که گفت، من در وقت احتضار نزد حضرت صادق عليه السلام بودم که بی هوش شد و چون به هوش آمد فرمود: به حسن بن علي بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب عليه السلام معروف به افطس، هفتاد سکه طلا بدهيد به فلان و فلان، فلان مقدار بدهید. من گفتم: به مردي که بر تو با کارد حمله کرد و مي خواست تو را بکشد، عطا مي کني و می بخشی؟ فرمود: مي خواهي من از آن کسانی که خدا ايشان را به صله رحم کردن ستایش نموده، نباشم. که در وصف ايشان فرموده: «وَ الَّذِین َ يَصِلُونَ ما اَمَرَاللهُ بِهِ اَن يُوصَلَ وَ يَخشَونَ رَبَهُّم وَ يَخافُونَ سُوءَ الحِسَابِ؛ و آنان که پیوندهائی را که خداوند به آن امر کرده برقرار می نمایند (صله رحم می کنند) و از خدایشان می ترسند و از محاسبه بدفرجام بیمناکند».

پس فرمود: اي سالمه به درستي که حق تعالي بهشت را خلق کرد و آن را خوشبو گردانيد و بوي مطبوع آن از فاصله ای به مسافت دو هزار سال به مشام مي رسد و بوي آن را کسی که عاق والدين شده و کسی که ارتباط خود را با خویشاوندان و رحم خود قطع نموده نمی شنود و درنمی یابد.

وصايای امام صادق عليه السلام هنگام وفات

او در لحظه مرگ وصايایي چندي می نماید که برخي در امر امامت برخي در زمينه مسائل خانوادگي و بخشي در مورد عامه است. به فرزندان خود گفت: فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَاَنتُم مُسلِموُن بکوشيد که جز مسلمان نميريد. به کسان و خويشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ. شفاعت ما به کسي که نماز را کوچک بشمارد نمي رسد. به خانواده خود وصيت کرد که پس از مرگش تا چند سال در موسم حج در مني براي او مراسم عزاداري بر پا کنند.

دستور داد براي خويشان و کسان هديه اي بفرستند، حتي هفتاد دينار براي حسن افطس از خويشان او. و حسن افطس همان کسي است که با خنجر به امام حمله کرده بود و مي فرمود مي خواهد آيه قرآن را در مورد صله رحم اجرا کند. درباره امام پس از خود، امام کاظم عليه السلام را براي چندمين بار منصوب کرد که او در آن هنگام بر اساس سندي بیست سال داشت. بخشي از سفارش هاي او درباره غسل و کفن و قبر خود بود که احکام اسلامي در اين زمينه وجود دارد. و بالاخره بخشي از وصيت راجع به مردم بود که رئوس آن دعوت به وقار و آرامش، حفظ زبان، پرهيز از دروغ و تهمت و دشمني، دوري از تجاوز کار، پرهيز از حسادت و ترک معاصي و... بود.

امام صادق عليه السلام در آخرين لحظات حيات که مرگ را نزديک ديد، دستور داد که تمام خانواده و خويشان نزديکش بر سر بالينش جمع گردند و پس از آن که همه آنان در کنار امام حاضر شدند، چشم بگشود و به صورت يکايک آن ها نظر افکند و فرمود: «ان شفاعتنا لاتنال مستخفاٌ بالصلوة».

دفن و مزار

بر طبق وصيت، او را غسل دادند و کفن کردند. امام کاظم عليه السلام او را در لباس احرام و هم پارچه يا پيراهني که يادگار جدش امام سجاد عليه السلام بود پيچيده و محفوظ کرد. مراسم تشييع بي مانندي براي او انجام شد. جنازه نه بر روي دوش ها که بر روي دست ها بود.

ابوهريره عجلي در مورد تشييع و دفنش در آن روزگار اين ابيات را سرود:

اقول و قدر احوا به يحملونه
على كاهل من حامليه و عاتق [۱]

                

اتدرون ماذا تحملون الى الثرى!
ثبيرا ثوى من راس علياء شاهق [۲]

                      

غداة حثا الحاثون فوق ضريحه
ترابا و اولى كان فوق المفارق [۳]

 

مزار او تا سال ۱۳۴۴ هجري در آن قبه و بارگاه مرکز زيارت و توسل بود که در اين سال وهابي مسلکان این از خدا بی خبران آن را ويران کردند. او خود درباره پاداش زيارت خود گفته بود: هر کس مرا زيارت کند فقير نمي ميرد و خداي گناهانش را مي بخشد: مَن زارَني غُفِرَت لِذُنُوبِهِ وَلَم يَمُت فقيراٌ.

وصی امام صادق علیه السلام

ابن شهر آشوب در مناقب از داود بن كثير رقى، نقل كرده است كه گفت: يكى از اعراب نزد ابو حمزه ثمالى آمد. ابوحمزه از او پرسيد: چه خبرى دارد؟ گفت: جعفر صادق علیه السلام از دنيا رفت. ابو حمزه فرياد بلندى كشيد و بى هوش افتاد. چون به حال آمد پرسيد: آيا به كسى وصيت كرده است؟ پاسخ داد: آرى به عبدالله و موسى، فرزندانش، و به ابوجعفر منصور وصيت كرده است. پس ابو حمزه خنديد و گفت: سپاس خدايى را كه ما را به هدايت رهنمون شد و بيان كرد براى ما از كبير و راهنمايى كرد ما را بر صغير و امرى عظيم را پوشيده داشت.

چون از منظور وى پرسش كردند گفت: مقصود بيان كرد عيوب كبير(بزرگ) را و بر صغير(كوچك) دلالت كرد و صغير(موسى) را به اوصيا اضافه كرد و او را از جمله آنان دانست و امر امامت را با وصيت به منصور نهان داشت براى آن كه اگر منصور از وصى پرسش كند به او گفته مى شود وصى امام، تو هستى.

عبدالله، اگر چه بزرگترين فرزند امام صادق علیه السلام بود اما عيبى جسمانى داشت پایش مانند فيل پهن بود و پنجه نداشت و دينش نیز ناقص بود و به احکام شريعت جاهل بود و اگر این نواقص را نمي داشت به او اکتفا مي کرد. پس ازاین تفسیر دانستم که حضرت موسي بن جعفر عليه السلام امام بر حق است و معرفی آن چند نفر به عنوان وصی تنها براي حفظ امام بعدی از شرّ منصور و از روی مصلحت بوده است.

شيخ کليني و شيخ طوسي و ابن شهر آشوب از ابوايوب جوزي روايت کرده اند که گفت: نیمه های شبي منصور دوانيقي مرا طلبید، به حضورش رفتم، دیدم روی صندلی نشسته و در کنارش شمعی روشن است و نامه ای در دست دارد و مي خواند، وقتی به او سلام کردم، آن نامه را به طرف من انداخت و گريه کرد و گفت اين نامه محمد بن سليمان (والی مدینه) است که نوشته، جعفر بن محمد عليه السلام وفات نموده است سپس سه بار گفت: انّا لله و انّا اليه راجعون. و گفت: کجا مانند جعفر عليه السلام یافت می شود؟

سپس گفت: برای محمد بن سلیمان بنويس که اگر به شخص معینی وصیت کرده، او را احضار کن و گردنش را بزن. بعد از چند روز جواب نامه رسيد که پنچ نفر را وصي خود قرار داده است. خليفه (خود منصور) و محمد بن سليمان والي مدينه و دو پسر خود عبدالله و موسي عليه السلام و حميده مادر موسي عليه السلام. چون منصور نامه را خواند گفت: اين ها را نمي توان کشت.

علامه مجلسي گفته است که چون حضرت به علم امامت، مي دانست که منصور چنين تصمیمی خواهد گرفت، آن افراد را به حسب ظاهر در وصيت شريک کرده بود که اول هم نام منصور را نوشته بود و در باطن امام موسي کاظم عليه السلام را به عنوان وصي انتخاب نموده بود. و از اين وصيت نيز اهل علم مي دانستند که وصايت و امامت مخصوص آن حضرتست چنان چه از روايت ابو حمزه که گذشت معلوم گشت.

 

ثواب زيارت امام صادق عليه السلام

از ديدگاه سنت اسلامي، زيارت مؤمن در هر دو حال حيات و مرگ ثواب و اجر فراوان دارد، به ويژه اگر او، امام و پيشواي مؤمنان باشد. به علاوه زيارت قبور انبياء و اوصياي آنان ترويج شعائر دين و زنده نگاه داشتن آئين و جاودانگي نام ايشان و توجه دادن دل ها به سويشان و تشويق و ترغيب مردم به پيروي از مرام و دين شان مي باشد، و اين كاري است كه همه عقلاي جهان آن را مي پسندند و هر قوم در احياي آثار بزرگان شان و زنده نگاه داشتن نام و نشانشان و رواج دادن مرامشان مي كوشند.

آري، ديدار مزار پيغمبر و ائمه اطهار عليهم السلام تعظيم و بزرگداشت شعائر ديني است و تعظيم شعائر الهي از نشانه هاي تقواي دل ها است. احاديث و رواياتي را كه در زمينه فضیلت زيارت قبر امام صادق عليه السلام وارد شده است، مي توان به دو بخش تقسيم كرد: نخست سلسله احاديثي كه به طور عموم در ثواب زيارت قبور انبياء و اولياء آمده است. و بخش ديگر احاديثي كه در فضيلت زيارت قبر شخص امام صادق عليه السلام نقل شده است.

امام رضا عليه السلام فرمود: براي هر امام و پيشواي برحقي، بر گردن دوستان و پيروانش، حقي و تعهدي است و از آثار عمل به تعهد و اداي حق او، زيارت مرقد اوست. پس هر كس از روي علاقه و پس از پذيرش آئين او، به زيارت قبور انبياء و امامان بشتابد، بدون شك در روز رستاخيز، آن ها شفيع او خواهند بود.

اميرالمومنين حضرت علي عليه السلام فرمود: زيارت خانه خدا را با زيارت قبر حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله كامل كنيد. ترك زيارت قبر او، جفا و ستم است در حق او. وظيفه شماست كه به زيارت قبر او بشتابيد و نيز به زيارت قبور كساني كه برگردن شما حق دارند بپردازيد و در كنار آن مزارها از خدا روزي بطلبيد.

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس قبر امام و پيشواي بر حق را زيارت كند و در كنار آن، چهار ركعت نماز گزارد، خداوند براي او ثواب حج و عمره را نويسد.

از احاديث بخش دوم به ذكر دو حديث قناعت مي كنيم:

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس قبر مرا زيارت كند گناهانش آمرزيده مي شود و هرگز فقير و بينوا از دنيا نمي رود.

امام حسن عسکری عليه السلام فرمود: هر كس قبر امام جعفر صادق و يا پدرش امام باقر عليهماالسلام را زيارت كند. به چشم درد و ديگر بيماري ها مبتلا نمي شود و گرفتار از دنيا نمي رود.

 

پانویس:

۱- مى گويم و حال آن كه او را مى بردند بر دوش هاى كسانى كه او را گرفته بودند.

۲- آيا مى دانيد چه چيزى را به سوى خاك مى بريد!

۳- صبحگاهى خاك پاشندگان بر بالاى ضريحش خاك ريزند حالى كه و بهتر آن است كه خاك بر سر ريزند.

منابع :

  • منتهی الامال، شیخ عباس قمی
  • سيد محسن امين، ترجمه: على حجتى كرمانى
  • سيد جعفر شهيدى، سيره معصومان، جلد ۵، صفحه ۱۱۰
  • زندگانى امام صادق علیه السلام، صفحه

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.