چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۰

فاطمه هاشمی در گفت‌وگو با مفدا از پدر می‌گوید؛

از روزگار زندان تا مواجهه با تهمت‌ها/«هاشمی»زهدفروش نبود

فاطمه هاشمی

دوسال پس از رحلت آیت الله هاشمی رفسنجانی به سراغ فاطمه هاشمی رفته‌ایم تا فرزند بزرگ ایشان روایتگر زندگی و زمانه مردی باشد که نقش پررنگش در پیروزی انقلاب اسلامی انکار شدنی نیست.

به گزارش مفدا، آن روزها سراسر آسیا میدان ترک تازی استعمارگران بود. آفریقا یک پارچه در اختیار دزدان اروپایی قرار داشت؛ آمریکای لاتین لقمه چربی برای غارتگران مترقی محسوب می‌شد. دریا و خشکی و زمین و آسمان؛ همه و همه دربست در دست یک مشت مردم از خودراضی و حریص باصطلاح متمدن چند کشور بود. سیدجمال الدین‌ها، گاندی‌ها، نهروها، لومومباها، نکرومه‌ها، بن بلاها، سوکارنوها و صدها مرد بزرگ و مبارز و رجال شرافتمند و وجیه المله و ضداستعمار در آسیا و آفریقا و سایر نقاط جهان بر روی صحنه سیاست بین‌المللی نیامده بودند.

او می‌دانست که ثروت مملکت بایستی در خود مملکت خرج شود. معادن و ذخایر کشور باید توسط علمای همین کشور استخراج گردد؛ پول و سرمایه خود ملت بایستی در رشته‌های اقتصادی این آب و خاک به جریان افتد و سرمایه‌گذاری شود و با نهایت پشتکار برای تحقق بخشیدن به این اهداف عالی دست به کار شد. هر چیز که برای استقلال، عظمت و اعتبار یک کشور و آسایش و رفاه و سیادت یک ملت لزوم داشت او در برنامه های اصلاحی خویش گنجانده بود و نه فقط در مرحله فکر و ایده و برنامه ریزی، آنگونه که معمول زمامداران کشورهای عقب مانده است که طرح می‌ریزند و به مرحله عمل نمی‌رسند؛ بلکه او قبل از هر چیز مرد کار و عمل بود.

 مطالعه همین چند سطر کوتاه کافی است تا بدانیم هاشمی رفسنجانی تا چه اندازه ایران را دوست می‌داشت؛ در مقدمه«امیرکبیر، قهرمان مبارزه با استعمار» که در سال ۱۳۴۶ به رشته تحریر درآورد، گویی نه تنها از آرزوهای امیر که از آرمان های خود برای وطن می‌گوید.

یکشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵ پیش از ساعت هشت شب، بیمارستان شهدای تجریش آخرین میزبان آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی است. او که ساعاتی قبل از آن دفتر کارش در مجمع تشخیص مصلحت نظام را پس از صرف ناهار با حسن قاضی‌زاده هاشمی وزیر وقت بهداشت و درمان ترک کرده بود، حوالی غروب آن روز به مجموعه کاخ سعدآباد رفت تا برنامه دوهفته‌ یکبار شنا در استخر کوچکی که بعدها به «استخر فرح» مشهور شد را عملی کند؛ اما به گواه آنچه در رسانه‌ها از قول محافظانش مطرح شد، با گذشت چند دقیقه، پیکر رو به احتضارش را راهی نزدیک‌ترین بیمارستان می‌کنند...

اکنون دو سال است که هاشمی رفسنجانی، یار دیرین امام و انقلاب، کسی که برای پیروزی نهضت اسلامی مصائب فراوانی متحمل شد و تصاویر روشنی از او در صحنه‌های حساس انقلاب در ذهن داریم در جشن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی حضور ندارد؛ او که در راه انقلاب از هیچ چیز فروگذار نکرد و آرزوهای بزرگی برای کشور داشت.

فاطمه هاشمی، بزرگترین فرزند آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و رییس بنیاد بیماری‌های خاص در گفت و گو با مفدا، ایمان به خدا را ویژگی بارز آیت‌الله می‌داند و می‌گوید:" ایشان در تصمیماتش همواره خدا و مردم را مدنظر داشت و برخوردار از ایمان بسیاری قوی بود؛ مصلحت خود، خانواده و فرزندان را مقدم بر ایمانش نمی کرد و به آنچه عمل می کرد، اعتقاد داشت؛ به آینده خوشبین و امیدوار بود و در بدترین شرایط که دیگران قطع امید می کردند، راهکار پیدا می کرد و به بن بست نمی‌رسید."

امیدوار به آینده و پایبند به اصول

هاشمی در طول فعالیت‌های سیاسی پیش از انقلاب، هفت بار به زندان افتاد و بیش از چهار سال را در زندان های رژیم شاه در اسارت و زیر شکنجه بود اما در همان شرایط سخت و دشوار تالیف«تفسیر راهنما» را شروع کرد.

فاطمه هاشمی در این باره می گوید:"پدرم می گفت، کار بر روی قرآن همیشه یکی از آرزوهایم بود اما به واسطه فعالیت‌های سیاسی این فرصت مهیا نمی‌شد. هنگامی که در سال ۵۴ به زندان افتادم و فهمیدم که اینبار در زندان ماندنی هستم، تصمیم گرفتم تفسیر قرآن را در زندان شروع کنم. در چهارماه نخست زندان ماموران از دادن قلم و کاغذ امتناع می‌کردند ولی سعی می کردم آیات را به صورت موضوعی در ذهنم دسته‌بندی کنم. زمانی که امکان ملاقات برایم فراهم شد، همسرم به صورت پنهانی دفترچه‌های یادداشت را وارد زندان می‌کرد و هر بار دفترچه قبلی را از من می‌گرفت و دفترچه‌ای تازه به من می‌داد تا کار را ادامه دهم و اینگونه تفسیر راهنما را در زندان انجام دادند و پس از پیروزی انقلاب فیش برداری‌های آن در حزب جمهوری اسلامی زیر نظر آقایان مسیح مهاجری و دعاگو انجام شد و سازمان تبلیغات اسلامی قم آن را به چاپ رساند."

روایت هم سلولی‌های آیت الله در هنگام زندان نیز جالب و قابل تامل است؛ فرزند آیت الله در این باره ‌گوید:"هم سلولی‌های ایشان می‌گفتند، یک روز که با احکام سنگین از دادگاه به زندان برگشتیم، آقای رفسنجانی را دیدیم که نقشه ایران را در ‌ای پهن کرده ‌اند و به آن نگاه ‌کنند. علت را که جویا شدیم، گفتند، می خواهم بدانم کجا می‌شود سد ساخت و اگر زمانی مسوولیتی گرفتیم بدانیم چه باید کرد."

با وجود همه توهین ها و تخریب‌ها یکی از اخلاقیات ایشان که ما را متعجب می‌کرد، بردباریشان در برابر هجمه‌ها بود؛ ایشان از هیچ‌کس کینه به دل نمی‌گرفت و با کسانی که آشکارا در حقشان بدی روا می‌داشتند مهربانانه رفتار می‌کرد.اطرافیان آیت‌الله معتقدند آنچه هاشمی را هاشمی کرد، پایبندی به اصول و آرمانهایش بوده است؛ آنچه که فرزند بزرگ ‌الله بر آن صحه می‌گذارد و می‌گوید:«پدرم همواره بر اصولش پایبند بود؛ ایشان معتقد بود، بدی و خوبی در ذات همه‌ها وجود دارد و این ما هستیم که آن را پرورش می‌دهیم؛ باید نعمت‌هایی که خداوند به ما عطا کرده است را پرورش دهیم و بدی‌هایی که در ذاتمان است را سرکوب کنیم و مانع ظهور و بروزشان شویم.

در طول زندگی‌ام برخورد و رفتار بدی از پدرم سراغ ندارم؛ به ما یاد داد که همواره در زندگیمان پشتکار داشته باشیم و کارها را با هدف شروع کنیم و با هدف به پایان ببریم. یکی دیگر از مسائلی که همواره بر آن تاکید داشت، مدنظر قرار دادن یاد خداوند در انجام کارها بود و آنچه را در این زمینه به ما یاد می داد بیشتر در عمل بود و کمتر با حرف و اجبار.

فاطمه هاشمی در خصوص ارتباط آیت الله با رسانه‌ها می گوید:"پدرم بسیار اهل مطالعه بود و در کنار آن همواره اخبار را از سایت ها و روزنامه های مختلف پیگری می کرد؛ گاهی نیز فیلم می دید؛ در اوقاتی که در خانه حضور داشت بخشی از کارها را در منزل انجام میداد؛ متن سخنرانی هایش را به تنهایی آماده می کرد و نکاتی که قصد ارائه آن در قالب سخنرانی را داشتند به صورت فهرست وار یادداشت می کردند تا سرفصل های صحبت هایشان را از قلم نیاندازند".

مواجهه با  تهمت‌ها

هاشمی در طول حیات سیاسی همواره مورد نقد و هجمه مخالفان بود؛ نقدهایی تند و گاه تهمت‌های ناروا؛ فاطمه هاشمی در این باره می گوید:"اعتقاد داشتند کسی که وارد سیاست می شود باید تحمل همه چیز را داشته باشد و اینگونه نیست که افراد از توهین و تخریب مصون بمانند. بنابراین باید با آن کنار بیایند. می‌گفتند کسانی که تهمت می‌زنند، خود نسبت به تهمت‌هایشان آگاهند و می‌دانند که دروغ می‌گویند؛ دسته‌ای از این افراد از روی بغض و کینه و عداوت این سخنان را می‌گویند و عده ای نیز با اصل انقلاب در دشمنی هستند. می‌گفتند این اتفاقات و این افراد همچون کف روی آب هستند و ماندگار نخواهند بود و کنار می‌روند. با وجود همه توهین‌ها و تخریب‌ها یکی از اخلاقیات ایشان که حتی ما را متعجب می‌کرد، بردباریشان در برابر این هجمه‌ها بود؛ ایشان از هیچ کس کینه به دل نمی‌گرفت و با کسانی که آشکارا در حقشان بدی روا می داشتند مهربانانه رفتار می‌کرد."

فرزند بزرگ هاشمی اینگونه ادامه می‌دهد:"ایشان به روش و کار خودشان اعتقاد داشت و می‌دانست کارشان برای مردم است؛ از تهمت هایی که به ایشان نسبت داده می شد ناراحت نمی شدند چون به کذب بودن آن ها واقف بودند؛ معمولا روزهای جمعه که دور هم جمع می شدیم تمام این شایعات را بازگو می کردیم و به آن‌ها می خندیدیم و چون می‌دانستیم که دروغ است از بابت آن‌ها نگرانی و ترسی نداشتیم؛ نه ایشان و نه خانواده ما هیچوقت نسبت به این تهمت ها واکنشی نشان ندادیم چون می‌دانستیم که دروغ است.در این اواخر پیام‌های کذب برخی گروه ها در فضای مجازی را برایشان می خواندم؛ می گفتند بدتر از این را هم شنیده ام؛ می‌گفتند مردم قدرشناس کسانی اند که برایشان خدمت می کنند و آنان را می‌شناسند؛ شاید گاهی صدایشان به درستی شنیده نشود اما تاریخ قضاوت خواهد کرد."

هاشمی زهدفروش نبود

زندگی شخصی آیت‌الله نیز همواره مورد توجه مردم بوده و شایعاتی نیز حول ثروت ایشان به وجود آمده است؛ دختر ایشان در پاسخ به مفدا، اینگونه می‌گوید:« به طور کلی وضعیت خانوادگیمان از نظر مالی خوب بود. هر دو پدربزرگ من کشاورز بودند و در رفسنجان باغ پسته داشتند؛ بنابراین زندگی خوبی برای خود و خانواده شان مهیا کرده بودند و حتی به اهالی روستای خود نیز کمک می کردند و محور روستا بودند.

ایشان زمانی که به همراه برادر و پسر عموهایشان به قم آمدند علاوه بر اینکه از سوی خانواده کمک مالی دریافت می‌کردند در خانه آقای اخوان‌هاشمی ساکن شدند و به ازای هر نفر از کسانی که در آن خانه زندگی می‌کرد ماهی ۵۰ تومان به عنوان اجاره بها می‌پرداختند تا خرجی و زندگی صاحب خانه شان نیز تامین شود.

پس از ازدواج از این منزل خارج شدند؛ ولی همچنان پدرشان به لحاظ مالی به ایشان کمک می‌کردند. درخاطراتشان آمده است که هنگامی که پدر و عمویم به همراه خانواده به قم آمدند تا عازم سفر کربلا شوند، قبل از عزیمت به ما پول خوبی دادند؛ این نشان از تمکن مالی خانواده ایشان دارد؛ زیرا در آن هنگام که سفر کربلا سفری پر هزینه‌ای بوده است عازم زیارت شدند. ایشان همچنین درآن زمان خانه می‌ساختند و می‌فروختند؛ معتقد بودند مبارزات سیاسی که در آن حضور دارند به پول نیاز دارد و از طرفی خانواده مبارزینی که در زندان هستند نباید محتاج باشند و باید به امرار معاششان کمک کرد.

ایشان با وجود وضعیت مالی خوبی که داشتند ولی اصلا تجمل گرا نبودند. البته ریاکار و زهدفروش نیز نبودند. می‌گفتند زهد به معنای این نیست که بد زندگی کنیم و روی گلیم بنشینیم؛ بلکه معنای آن این است که کار کنیم؛ ثرورت تولید کنیم ولی به آن وابسته نباشیم و بتوانیم آن را از خودمان جدا  کنیم. از طرفی زندگی‌ای داشته باشیم که نیازمند کسی نباشیم؛ یک زندگی معمولی. در خانه ما از کارگری که رفت و آمد داشتند بر روی همان مبل می نشستند تا پادشاه عربستان. به خاطر دارم روزی پدرم تماس گرفتند و گفتند، امشب آقای رابح بیطاط(رییس وقت مجلس الجزایر) میهمان ما هستند و شما برایشان غذا درست کنید. ما آشپزی بلد نبودیم و مادرم نیز مسافرت بود؛ با این حال با خواهرم چیزی درست کردیم و ایشان و میهمانشان از همان غذا خوردند. ایشان نه تکبر داشت و نه به دنبال تجمل‌گرایی بود ولی می گفتند باید زندگی معمولی داشت و با اصراف شدیدا مخالف بودند و هیچ چیز از بیت المال استفاده نکردند."

منازلی که آیت الله در آن سکونت داشت نیز همواره مورد کنجکاوی برخی بوده و شایعاتی نیز در این باره وجود دارد؛ شایعاتی در خصوص منازل تجملاتی آیت‌الله؛ فاطمه هاشمی در این باره می گوید:« دانشجویی داشتم که سر کلاس برعلیه پدرم حرف‌های توهین‌آمیزی می‌زد؛ یک روز او را به منزلمان بردم و خانه را نشانش دادم؛ بعد از آن کمی آرام‌تر شد ولی باز می‌گفت فکر نمی‌کنم این منزل ایشان باشد. در هنگام انقلاب در خیابان دزاشیب سکونت داشتیم؛ خانه‌ای دو هزار متری بود که خودشان آنجا را ساختند. پدرم در همان خانه ترور شدند و پس از آن به ایشان گفتند که منزلتان ناامن است و باید آن را جا به جا کنید. پس از آن به خیابان دولت نقل مکان کردیم و منزلی را اجاره کردیم اما به دلیل مجاورت با خیابان ناامن خوانده شد؛ امام نگران ایشان بودند و از ایشان خواستند که به جماران نقل مکان کنند. بسیاری از منازل جماران مصادره‌ای بود و عده‌ای از مسوولان آنجا سکونت داشتند ولی ایشان با سکونت در خانه مصادره‌ای مخالف بودند؛ گفتند در منزل مصادره‌ای زندگی نمی کنند.

کنار حسینیه جماران منزلی متعلق به یک سرهنگ ارتش بود که خودش منزل را ساخته بود ولی به دلیل رفت و آمدهای منزل امام و بازرسی‌هایی که هر روز صورت می‌گرفت در سختی بودند. از دفتر امام برای خرید منزل با ایشان صحبت کرده بودند. من و پدرم برای دیدن منزل چندبار به آنجا رفتیم و ایشان هر بار از صاحب خانه می‌پرسید که شما به اختیار خودتان اینجا را می‌فروشید یا به اجبار قصد ترک منزل را دارید؛ صاحب خانه نیز رفت و آمدهای محله جماران پس از سکونت امام  را دلیل جابه جایی اعلام کرد؛ بعد از مدتی دفتر امام آن منزل را خریداری کرد و در عوض جایی را در خیابان عمار به صاحب خانه دادند. با این حال پدرم از من و همسرم خواستند که به آنان سرکشی کنیم تا ببینیم از منزل جدید راضی هستند یا نه. ایشان تا روزی که فوت کردند در منزلی که در جماران بود سکونت داشتند و اجاره می‌دادند. البته جاهایی بود که مقامات دیگر می‌رفتند و به نام پدرم تمام می‌شد."

فاطمه هاشمی، می‌گوید: «اکنون نیز زندگیمان همان است که در ۲۰ سال پیش بود. کسانی که ۲۰ سال پیش در خانه ما رفت و آمد داشتند اگر اکنون زندگیمان را ببینند، باور نمی کنند که این وسایل همان است که ۲۰ سال پیش بود. تازه کمتر هم شده چون برخی لوازم و وسایل خراب شده و یا شکسته و از بین رفته است. ایشان با تجمل مخالف بودند ولی زیبایی را دوست داشتند. می‌گفتند زیبایی صفت خداوند است. همواره به زیبایی و تمیزی علاقه داشتند و با اسراف مخالف بودند. بارها دیده بودم که دستمال کاغذی را که بر میداشتند از یک چهارم آن استفاده میکردند. اگر من دستم را با دستمال کاغذی خشک می کردم می گفتند که چرا با حوله دستت را خشک نکردی و چرا دو برگ دستمال مصرف کردی. روی این موارد دقیق بودند و زندگی ساده ای داشتند. هیچوقت چیزی برای خودشان نمی‌خریدند؛ لباسشان را در اوایل مادرم تهیه می کرد و بعدها من؛ قبا و عمامه ایشان را نیز یا ما می خریدیم یا دوستان و آشنایان برایشان سوغات می آوردند

مرحوم هاشمی رفسنجانی در معدود مراجعاتش به بیمارستان از خدمات بیمارستان‌های دولتی استفاده می‌کرد و علاقه‌ای به حضور در بیمارستان‌های خصوصی نداشت؛ رییس بنیاد بیماری‌های خاص در این باره می‌گوید:« ما که مریض می‌شدیم به بیمارستان خصوصی می‌رفتیم و ایشان ما را مواخذه می‌کرد که چرا به بیمارستان دولتی نمی روید؟ خودشان محال بود برای چکاب‌های معمول به بیمارستان خصوصی بروند. البته هیچگاه مریض نشدند که به بیمارستان بروند؛ جز یک بار در سال ۱۳۷۹ که به اصرار پزشکان برای آنژیوگرافی به بیمارستان رفتند. با اصرار ایشان را برای آنژیوگرافی بردیم؛ پس از اینکه به مجمع تشخیص مصلحت رفتند چکاب‌های ایشان تمام شد و کسی برایشان چکاب انجام نمی‌داد و هر بار قصد انجام تست‌های پزشکی داشتند به بیمارستان دولتی می رفتند و از ما نیز می‌خواستند که برای درمان به بیمارستان دولتی برویم هر چند که من جز یک بار اینکار را نکردم.

یکی از مواردی که پس از فوت آیت‌الله مطرح شد و ابهامات فراوانی را به دنبال داشت، ماجرای گم شدن وصیت‌نامه ایشان بود؛ وصیت نامه‌ای که فاطمه هاشمی در خصوص آن اینگونه توضیح می‌دهد:« ایشان وصیت نامه‌های متعددی داشتند؛ یک وصیت نامه مربوط به قبل از انقلاب است؛ یکی مربوط به زمان جنگ و حضور در جبهه. یک وصیت‌نامه را شبی که قرار بود به آنژیوگرافی بروند نوشته بودند و دو وصیت نامه که در سال‌های اخیر نوشته بودند. یکبار قبل از سفر عراق در حدود سال ۸۷ به خاطر دارم که ایشان وصیت نامه می نوشتند و من نیز ترغیب شدم تا وصیت نامه ام را بنویسم. بار دیگر ایشان و مادرم سال ۹۴ وصیت‌نامه‌ نوشتند و من ایشان را در حال نوشتن وصیت نامه جدید یا تصحیح وصیت نامه سال ۸۷ به خاطر دارم. پس از رحلت ایشان، تنها وصیت نامه ای که پیدا  کردیم وصیت نامه مربوط به سال ۱۳۷۹ است.

حتی در وصیت نامه ای که در سال ۱۳۷۹ نوشته اند آورده اند که پس از آنژیوگرافی وصیت نامه کامل تری خواهم نوشت. ایشان اینگونه نبود که تصمیمی بگیرد ولی آن را انجام ندهد؛ آن هم در خلال این هم سال.

گفت‌وگویمان با فرزند آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با دلنوشته وی پس از رحلت پدر به پایان رسید؛ دلنوشته‌ای که فاطمه هاشمی برای خواندش چندبار بغض خود را فرو خورد؛ «دو سال با سختی و غمگینی و افسردگی گذشت و می‌گذرد و این غمگینی برای من و خانواده‌ام تمامی نخواهد داشت تا زمانی که در کنار پدر آرام بگیریم؛ اما آنچه در این غمگینی باعث آرامش و سکون من و خانواده‌ام است رفتار و کردار نیک پدرم بود که به ما آموخت نیکی و خدمت را جایگزین زر، عقلانیت را جایگزین زور، تقوا را جایگزین تزویر، زیبایی را جایگزین زشتی، دوستی را جایگزین دشمنی، بخشش را جایگزین انتقام، صداقت را جایگزین ریا، تواضع را جایگزین تکبر، آرامش را جایگزین اضطراب، امنیت را جایگزین ناامنی، صلح را مقدم بر جنگ، تلاش را جایگزین رخوت و سستی، گذشت و ایثار را جایگزین خودخواهی، صبر و صبوری را جایگزین هجمه و بداخلاقی و اعتدال و میانه روی را جایگزین افراط و تفریط و در نهایت ما را جایگزین من کنیم"

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.