سه‌شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ - ۱۷:۱۳

فرمانبر رسالت

ولادت پیامبر ص

به مناسبت میلاد حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم)

هر گاه قلم در دست گرفته، قصد دیار دلداگی می‌نمایم، رعشته بر لوح حاکم شده، دریای آرام ذهن، پر از امواج مشوش می‌گردد، قلب طوفان زده، فریاد می‌کشد، دل و دیده، ندا سر می‌دهند و آرامش جای خود را به مأمن نا آرامی‌ها دهد، همیشه اینگونه بوده، آخر نگاشتن از بزرگان، عنایتی درخور حال نیاز دارد، که این حقیر، هنوز در پله اول از این صعود عرفانی بوده، حال آن که، راه طولانیست و در جا زدن، کار ما شده...

واژگان قاصرند از بیان احساس من، چرا که سرنوشت هر نوشته را مخاطب آن تعیین می‌کند، گر مخاطبِ آدمی، رحمت عالمیان، فخر زمان، مصطفی هر دو جهان باشد، تمامی کائنات باید هم آهنگ شده، تا توان وصف یک صفت از صفات نور مشرق و مغرب را ذکر نمود..

مخاطب من همان ارزنده پیامبریست، که میلادش روشنی بخشِ دل‌های مرده گشت، وجودش آبادی وحیات را نثار جهانیان نمود، همانی که الماس زمین، گهواره تابناکش گشت و زمردی از بهشت، سکان دار جسم مطهرش...

محمّد(که درود بی پایان خداوند بر او وخاندانش باد) که بود و رسالتش چه بود، هدف نوشته پیش رو نیست، آمار و ارقام و مکان و زمان، همه این‌ها در جهان امروزی، به سادگی آبی نوشیدن، در دسترس هر اهل دلیست، پس ذکر آنها، حلاوت و شیرینی نوشته را ربوده و وصف جان را دشوار و دشوارتر می‌نماید، چرا که همای سعادت، نور عالمیان، پیام رسان جان، آنقدر پاک طینت و والا مقام است که از او نوشتن، بر هیچ لوح و قلمی، سهل نباشد...

آری کودکی از تبار رحمت، سبب کرنش ملکوت اعلی گشت، همانی که سیرت آینه وار او آنقدر بازتاب دهنده ضیاء و روشنی بود که زمانه او را پیام رسان حق نمود، پیام رسانی یگانه، پدری مهربان، مخلوقی سترگ و معبودی یکه تاز هر عابد....

محمّد(که درود بی پایان خداوند بر او وخاندانش باد)، آنچنان است که کلمات قادر به وصفش نیستند، او وصف ناشدنیست، هر چه گویم، احساس است، احساسی که بند بند آن، به جان گره خورده و خرد نگهبانیست، بر واژگان رام شده در دایره المعارف فهم آدمی...

میلاد محمد(که درود بی پایان خداوند بر او وخاندانش باد)  مژده‌ایست بر پیروان آیین راستین، آیینی که از هر ناپاکی و آلودگی، مبراست، دینی که اتمام حجت رسالت رسول حق گشت، راهی که انتهایش به میعادگاه اهل یقین ختم است و سرانجامش بهشت برین است...

محمد(که درود بی پایان خداوند بر او وخاندانش باد)  واژه‌ایست مانند فاطمه و چه نیکوست که ما نیز بگوییم: " محمد همان محمد است"

ختمی مرتبت، اعلی اعلم، عدل وعده داده شده، ناجی غرق شدگان در بحر جهالت، پدر پر مهر امت، فرمانبر رسالت، محمد، آغاز و پایان عترت، میلادت مبارک...

در دم دمه‌های میلاد نور، چه نیک است که آرزوی هر عاشق، ظهور فرزندش باشد، فرزندی که منجی بشریت نام گرفته، و سرانجام هر آغازی در قیام باشکوهش، جلوه گری خواهد نمود، یاری که قاِئم خاندان عترت است، منتقمی که لوای آن عدل است و سیاست آن عدالت...

به امید قیام منصفانه‌اش لحظه‌ها طی می‌کنیم و عمرها می‌گذرانیم چرا که تمام آرزوی کائنات، در نگاه پر مهرش معنای حقیقت به خود می‌گیرند شعار ما تا صبحگاه طلوع، درود است، بر برگزیده عالم امکان و خاندان پاک و مطهرش...

"اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم"

نویسنده: فاطمه ترابی، کارشناسی کتابداری پزشکی، علوم پزشکی ایران

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.