دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶ - ۰۹:۱۳

ولادت امام موسی کاظم علیه السلام

امام موسی کاظم
من بُشرم، بُشر حافی!

روزی امام کاظم علیه‌السّلام از کوچه‌های بغداد می‌گذشتند. از یک خانه‌ای صدای تار و تنبور بلند بود، می‌زدند و می‌رقصیدند و صدای پایکوبی می‌آمد.
اتفاقاً یک خادمه‌ای از منزل بیرون آمد در حالی که زباله‌هایی همراهش بود و می‌خواست بیرون بریزد. امام به او فرمود: «یَا جَارِیَةُ! صَاحِبُ هَذَا الدَّارِ حُرٌّ أَمْ عَبْدٌ؟! فَقَالَتْ: بَلْ حُرٌّ. فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلامُ: صَدَقْتِ؛ لَوْ کَانَ عَبْدًا خَافَ مِنْ مَوْلَاهُ». ای زن خدمتکار! صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ سؤال عجیبی بود.
گفت: از خانه به این مجللی پیدا نیست؟ این خانه ی«بُشر» است، یکی از رجال، یکی از اشراف، یکی از اعیان، معلوم است که آزاد است. امام کاظم علیه‌السّلام فرمود: بله، آزاد است، اگر بنده می‌بود از آقای خود می‌ترسید و چنین کاری نمی‌کرد و این سر و صداها از خانه‌اش بلند نبود.
بُشر متوجه طولانی شدن عدم حضور خادمه شد. آمد نزد او و گفت: چرا معطل کردی؟ گفت: یک مردی مرا به حرف گرفت. گفت: چه گفت؟ گفت: یک سؤال عجیبی از من کرد. چه سؤال کرد؟ از من پرسید که صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم البته که آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده می‌بود که این سر و صداها بیرون نمی‌آمد. (همین جمله در او انقلاب ایجاد کرد.) گفت: آن مرد چه نشانه‌هایی داشت؟ علائم و نشانه‌ها را که گفت، فهمید که موسی بن جعفر علیهما السّلام است. گفت: کجا رفت؟ از این طرف رفت. پایش برهنه بود، به خود فرصت نداد که برود کفش‌هایش را بپوشد، برای اینکه ممکن است آقا را پیدا نکند.
پای برهنه (حافیاً) از منزل بیرون شد. دوید، خودش را انداخت به دامن امام و عذرخواهی نمود و گریست و از کردارش و عملش شرمنده شد، عرض کرد: آقا! من از همین ساعت می خواهم بنده خدا باشم. و بُشر به دست حضرت توبه نمود.[1]
بُشر فقط در یک لحظه تصمیم گرفت تا قطب‌نمای زندگی‌اش را در مسیر عبودیت ربّ و تبعیت از ولی الهی قرار بدهد و این همان آغاز راهش شد تا معرفت و لقای الهی. حال آیا وقت آن نرسیده است که دلهای ما نیز برای خدا خاشع گردد و به عنوان شیعه، پیروان حقیقی ولی الهی باشیم؟
وای چقدر برای اماممان دوست داشتنی می‌شویم زمانی که کفش خودخواهی‌ها، تعصب‌ها و پیروی از آداب و رسوم‌های غلط را از پایمان درآوریم و بدون هیچگونه منیت و توجیهی، پابرهنه پشت سر اماممان حرکت کنیم. آری آن زمان است که شیعه بودن معنا پیدا می‌کند و ثانیه‌های زندگی می‌شود پله‌هایی برای ملاقات با خدا.....!
بیاییم در روز ولادت امام موسی کاظم علیه‌السّلام  به محضر ایشان عرضه بداریم که ای آقا و مولای ما! من بُشرم، بُشر حافی! به آستان شما پناه آورده‌ام، دوان دوان آمده‌ام، با پایی برهنه، گناهانم را جا گذاشته‌ام و می‌خواهم در چشمه‌سار  ولایت و محبت شما خود را تطهیر کنم، آمده‌ام تا با اکسیر ولایت تان مِس وجودم را به طلا تبدیل کنید تا از مقربان و محبان آستان حضرت دوست شوم.  
اینک برای آستان بوسی و عرض ارادت به محضر موسی بن جعفر علیه‌السّلام، احادیثی از ایشان را که راهنما به سوی زندگی حقیقی و بندگی خداست را سرمه چشمان مان‌می‌کنیم و عرضه می‌داریم: «لبیک اللهم لبیک....... خدایا! آمدم، برای همیشه......».
1-شیعه و قرائت قرآن
حضرت کاظم علیه‌السّلام به مردی فرمودند: آیا دوست داری در دنیا بمانی؟ پاسخ داد: بله. امام پرسیدند: برای چه؟ عرض کرد: به خاطر قرائت قل هو الله احد، آنگاه حضرت سکوت کردند و پس از زمانی فرمودند: ای حفص! هر کس از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را خوب نداند، در عالم برزخ آموزش داده می ‏شود تا خدا به واسطه آن درجه و مقامش ‏را بالا ببرد زیرا درجات بهشت‏ به قدر آیه‏ های قرآن کریم است. به قاری گفته ‏می‏ شود: بخوان و بالا برو پس او می‏ خواند و بالا می رود.
حفص گوید: در طول عمرم کسی را که بیشتر از امام کاظم علیه‌السّلام، خدا ترس و به رحمت ‏حق ‏امیدوار باشد ندیدم و قرآن خواندنش همراه با حزن بود و گویا هنگام قرائت ‏به شخصی‏ خطاب می‏ کند. [2]
2-تمام علم
امام موسی کاظم علیه‌السّلام فرمودند: وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فی أرْبَع: أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ، وَالثّانِیَةُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِکَ، وَالثّالِثَةُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْکَ، وَالرّبِعَةُ أنْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُکَ عَنْ دینِکَ. [3]
تمام علم مردم را در چهار مورد شناسایی کرده‌ام:
اوّلین آن ها این که پروردگار و آفریدگار خود را بشناسی و نسبت به او شناخت پیدا کنی.
دوّم، این که بفهمی برای وجود تو و نیز برای بقاء حیات تو چه کارها و تلاش‌هایی صورت گرفته است.
سوّم، بدانی که برای چه آفریده شده‌ای و منظور چه بوده است.
چهارم، معرفت پیدا کنی به آن چیزهایی که سبب می شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوی (یعنی راه خوشبختی و بدبختی خود را بشناسی و در جامعه چشم و گوش بسته حرکت نکنی).
3-ضرورت و لزوم دعا
حضرت امام موسی کاظم علیه‌السّلام فرمودند: ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلی عَبْد مُؤْمِن فَیُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ إِلاّ کانَ کَشْفُ ذلِکَ الْبَلاءِ وَشیکاً، وَ ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلی عَبْد مُؤْمِن فَیُمْسِکُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ کانَ ذلِکَ الْبَلاءُ طَویلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ وَ التَّضَرُّعِ إلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. [4]
نیست بلایی که بر مؤمن وارد شود مگر آن که به وسیله ی دعا سریع بر طرف می‌گردد؛ و چنانچه دعا نکند طولانی خواهد شد، پس هنگامی که مصیبت و بلایی وارد شد، به درگاه خداوند دعا و تضرّع کنید.
4-ثمره راستگویی، نیت خوب و احسان به دیگران
امام کاظم علیه‌السّلام فرمودند: مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکی عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نیَّتُهُ زیدَ فی رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإخْوانِهِ وَ أهْلِهِ مُدَّ فی عُمْرِهِ. [5]
هر که زبانش صادق باشد اعمالش تزکیه خواهد شد، هر که فکر و نیّتش نیک باشد در روزی اش توسعه خواهد بود، هر که به دوستان و آشنایان خویش نیکی و احسان کند، عمرش طولانی خواهد شد.
5- خیر بودن پیش‌آمدها برای مؤمن
حضرت کاظم علیه‌السّلام فرمودند: الْمُؤْمِنُ بِعَرْضِ کُلِّ خَیْر، لَوْ قُطِّعَ أنْمِلَةً أنْمِلَةً کانَ خَیْراً لَهُ، وَ لَوْ وَلّی شَرْقَها وَ غَرْبَها کانَ خَیْراً لَهُ. [6]
مؤمن (همیشه، در همه حالات) در معرض خیر و سعادت خواهد بود، چنانچه (در سختی قرار گیرد و) بندهای بدنش قطعه قطعه گردد برایش خیر و خوشبختی است؛ و اگر هم تمام شرق و غرب دنیا در اختیارش قرار گیرد، نیز برایش خیر و سعادت است.
6--تأثیر نام‌های نیکو
امام کاظم علیه‌السّلام فرموده‌اند: در خانه‌ای که نام محمد، احمد، علی، حسن، حسین، فاطمه باشد فقر وارد نمی‌شود.[7]
7- از کار زشت انتقاد کنیم نه از شخص
شخصی از امام موسی کاظم علیه‌السّلام پرسید: یکی از یاران شما شراب خورده است آیا از او تبری بجوییم؟
امام موسی کاظم علیه‌السّلام فرمودند: از کارش تبری بجویید ( نه از خودش).[8]
این کلام نورانی حائز این نکته است که ما نباید نسبت به خلافکار، کینه به دل داشته باشیم، بلکه باید کار خلاف او را به او تذکر دهیم. به عبارت دیگر با جهل مبارزه کنیم نه با جاهل، با گناه مبارزه کنیم نه گناهکار. اگر خلافکار احساس کند انسانی منفور و مطرود است، هر روز بر تباهی خود می‌افزاید. اما اگر احساس کند که شخصیت دارد و محبوب است و تنها نقطه ضعف او کار خلافش است به راحتی آن را ترک می‌کند.[9]

 

منابع:

1- نور ملکوت قرآن، ج‌۳، ص۲۸۱ به نقل از «منهاج الکرامه» طبع سنگی، ص ۱۹؛ «روضات الجنّات»، طبع سنگی، ص۱۳۲ و ۱۳۳.
2- کافی، ج 2، ص 606؛ مسند الامام الکاظم (ع)، ج 2، ص 98.
3-کافی، ج 1، ص 50، ح 11؛ أعیان الشیعه، ج 2، ص 9؛ نزهه النّاظر، ص 121، ح 1.
4-اصول کافی، ج 2، ص 471، ح 2؛ وسائل الشّیعه، ج 7، ص 44، ح 8674.
5-تحف العقول، ص 388، س 17؛ بحارالأنوار، ج 75، ص 303، ضمن حدیث 25.
6-کتاب التمحیص، ص 55، ح 109؛ بحار الأنوار، ج 64، ح ص 242، ح 79.
7- العوالم بحرانی، ج 11، ص .552
8- بحارالانوار، ج 27، ص 137.
9-به نقل از کتاب امر به معروف و نهی از منکر حجت الاسلام محسن قرائتی.

تهیه شده در سایت خطابه غدیر

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.