شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸ - ۱۰:۵۰

کافه ادبیات: شنبه‌های شعر

جاده در دست تعمیر است!

جاده

به خاطر یک مشت دلتنگی

به خاطر ِ چند سطر

جای خالی تو

به خاطر قراری که در من گذاشتی

و دیگر سر جای خودش نیست

مثل ساعت شنی

از تو پُرم

از تو

خالی

 یاور مهدی‌پور، چون ساعت شنی، از تو پُرم از تو خالی

و جنگ از تلویزیون سیاه و سفید ما شروع شد

برادرم معنی رنگ‌ها را نمی‌دانست که رفت

مادرم اما رنگ‌ها را می‌فهمید

مثلا می‌دانست سیاه یعنی چه

روزگار گذشت و جنگ، نرم نرمک

رنگی شد

مثل تلویزیون ما

ما تفنگ‌هایمان را قورت دادیم

مثل بغض‌هایمان

حالا مادر وقتی دلتنگ می‌شود

کنترل را به دست می‌گیرد

شاید دوباره دنیا سیاه و سفید شود

و برادرم برگردد

- آسیه حیدری، مجموعه شعرعاشقانه‌هایی برای یک تروریست

یک روز خوب از خواب بیدار می‌شوی

دیوارهای اتاقت را

پیچک‌گرفته می‌بینی

آن‌قدر که دری برایت نباشد

و باورت نشود

که گاه باغ هم می‌تواند قفس باشد

فائزه سیدرضازاده، مجموعه شعرحسی که به جا نیاوردم

من از باران بیزار بودم
اما
آدم تا خیس نشود
نمی‌خشکد
تا خشک نشود
نمی‌شکند
تا نشکند
داد نمی‌زند
تا داد نزند
صدای خودش را نمی‌شناسد

-آریا صدیقی ، مجموعه شعرنامی‌ نمی‌توان گذاشت

بر روی کتاب­‌ها نشسته­‌اند

بر صورت پنجره

و حتی شانه­ کتم

که از چوب‌لباسی آویزان شده است

تکه­‌هایی از صدای تو

در اتاق سرگردانند

و نظم چیزها را به هم ریخته­‌اند

تخت خواب چسبیده به دستگیره­ در

ساعت با خودش حرف می­‌زند

اتاق فرار می­‌کند از خودش

و آینه

دنبال من می­‌گردد

امروز

با خودم به خانه برنگشته­‌ام

و تو

اتاق را تسخیر کرده‌­ای.

 - مهدی اکبری‌فر، مجموعه شعر تنها همین یک پیراهن آبی

خودش را

به پیچ و تاب زد

برای دیدن باغچه

قد کشید

درخت آلوی همسایه

به خواستگاری آمده بود

-بهروز اقبالی ، مجموعه شعر چله‌کشی

همه رفتند و رسیدند

فقط من

باور کردم

جاده در دست تعمیر است !

افشین خماند، مجموعه شعربگو، بخند، گریه کن

زمان

ستمگری با چشمان مهربان بود

ما که در جوانی

اقیانوس‌ها را گستاخانه فتح می‌کردیم

در پیری

شهامت دانستن

سرنوشت خود را هم نداشتیم

امیرحسین تیکنی، مجموعه شعرجزیره‌های شادی

به باد بگو خودش را زیبا کند

به باد بگو

وقتی با سنجاب‌های کوچک بازی می‌کند

برگی از هلو روی پوستش بچسباند

به باد بگو کمی مهربان‌تر شود

بگو؛

وقتی از کنار ماه می‌گذرد

شعرم را از هلال گوش‌هایش آویزان کند

به باد بگو وقتی که مرا با خود برد

تکه‌ای از موهایم را

برای رو مبادا

بر درختی آویزان کند

-فریبا صدیقیم ، مجموعه شعراین قلب معمولی نمی‌زند

کاش از آسمان دوچرخه می‌بارید

یا تابلویِ «کودک کار ممنوع»

نمی­‌دانم

چرا رویاهای آدم­‌های بد

همیشه به واقعیت تبدیل می­‌شوند

انگار آنان برای رسیدن به اهداف­شان دعا نمی‌خوانند...

کاش از آسمان، پتو می ‌بارید

با رنگ­‌های مختلف

با آغوش­‌های مهربان و مطمئن 

بچه­‌های خیابان از شب می‌ترسند..

نمی­ دانم

چرا رویاهای آدم­ های خوب

در زندان می ­پوسند و شکنجه می ­شوند

و کسی برای مرگ خوبی­ ها اشک نمی ­ریزد

سامان ساردویی،مجموعه شعرمرگ تنها حقی است که خورده نمی‌شود

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.