یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ - ۱۰:۱۲

یک غزل طنزآمیز از درس و دانشگاه و باقی قضایا؛

آه از آن چشمان استاد

استاد

غزل طنزآمیز «آه از چشمان استاد» شعری از رحیم نبی است که در آن از مشکلات درس وزندگی دانشجویی با زبان طنزآمیز یاد کرده است.

به گزارش مفدا، «آه از چشمان استاد» غزلی از رحیم نبی است که در شماره ششم نشریه «فالگوش» گاهنامه طنز و کاریکاتور دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد منتشر شد.

در اینجا ابیاتی از آن را باهم می‌خوانیم:

ترم یک ذهنم بسی آماده بود

ترم هشت اما مخم رد داده بود

سال سوم عاشق سارا شدم

دختر زیبای یک فرمانده بود

گیر استادان گوناگون شدیم

آن یک آزاد و یکی آزاده بود

گفت بابایش برو خدمت بیا

آمدم دیدم به دارا داده بود

بود استادی جبینش داغدار

آن یکی خمار و اهل باده بود

دست از دنیا کشیدم مدتی

فکر او روی سرم کباده بود

دامن مادر گرفتم گفتمش

یاد ما کن چون که بر سجاده بود

هرچه می‌خواندیم درجا میزدیم

نمره خوب از برای ماده بود

سال دوم خرج مان بالا کشید

پول تو جیبی ولی کم مانده بود

بهر استخدام هرسویی شدم

هرکسی فامیل خود بنشانده بود

هضم برخی از مسائل سخت شد

گرچه انتگرال بحثی ساده بود

درنهایت راهی اسنپ شدم

کاروبار ما عجین با جاده بود

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.